p

p92

شن.. و حالا نبودیه تاریکی
همین که خواست شلیک کنه هیچ اتفاقی نیفتاد

شن ..چرا کار نمیکنه لعنت بهش چرا کار نمیکنه

شن بازم سعی کرد اما کریستال کار نمی‌کرد

شن نگاه درستی به کریستال انداخت متوجه شد یکی از تیکه ها قدرت کافی نداره انگار انرژیش تموم شده بود


چن ژیوان تیکه کریستال خودشو عوض کرده بود و اونو با خودش به قصر برده بود

چن ژیوان.. اوردینش

سرباز ..بله قربان

یهویی لی مین آوردن به نظر میومد هنوز نمرده

چن ژیوان.. حالا با این تیکه کریستال جونتو نجات میدم

شن.. لعنت بهش یکی از تیکه هارو عوض کردن

ییبو.. حالا وقتشه
ییبو جلو بود و دلربا شوکای پشت سرش به شن و افرادش حمله کردن

ییبو با شن درگیر شد

ژان ..ما باید بریم به کمک ییبو

دینگ یوشی ..ما اینجاییم شما برید

لینگ هه و ژان برای کمک به ییبو رفتن

چن ژیوان قدرت کریستال به لی مین منتقل کرد و لی مین به هوش اومد اون تیکه از کریستال به کل خاکستر و نابود شد

لی مین.. من کجام

چن ژیوان ..تو توی قصر هستی

لی مین.. برادرم

چن ژیوان ..مبارزه تموم شد اما دوباره برادرت با آسمانی ها درگیر شد

لی مین.. تو منو نجات دادی

چن ژیوان..نتونستم شاهد مرگت باشم

لی مین.. تو تیکه کریستال نابود کردی به‌خاطر من چرا این کارو کردی

چن ژیوان..چطوری میخوایی بهت بگم من دوست دارم با تمام وجود تیکه کریستال هیچی کع من حتا دنیارو برات فدا میکنم

لی مین گریش گرفت و چن ژیوان بغل کرد چن ژیوان متقابل همین کارو کرد

چن ژیوان ..همه چیز تموم شد اروم باش

لی مین.. ممنون که کنارم بودی حالا وقتشه من یه کاری برات بکنم .....

افراد قبیله شیاطین به ییبو رسیدن و بهشون حمله کردن
دلربا..باید جلوشون بگیریم

شوکای.. جلوی اوناروهم بگیریم و همین طور افراد شن یکم سخت شد
دلربا..تا آخرش باهاتم

همین که خواستن حمله کنند ژان و لینگ هه رسیدن و با افرادشون به کمک اونا رفتند

لینگ هه ..همه افراد به خط بشین

ییبو ..فکر نمیکردم یه روز در مقابل تو شمشیر بکشم

شن.. ادبتو حفض کن پسر جان یک عمر منو پدر صدا میزدی

ییبو ..حالم از اون روزا بهم میخوره

ییبو شمشیرشو رو ب پدرشودراورد شن هم شمشیر به سمتش گرفت دوتاشون با سرعت زیاد به سمت همدیگه رفتن ژان چشمش خورد به ییبو

ژان ..مراقب باش لطفا
یهویی دوتاشون با سرعت از کنار همدیگه رد شدن خون یکیشون ریخت آما کی بود

ییبو دستش زخمی شده بود و شمشیرش افتاد شن هم زخمی شده بود اما شمشیرش هنوز دستش بود که اومد به سمت ییبو و بهش حمله کرد ییبو جا خالی داد اما همین بود شمشیر بهش بخوره که یکی از پشت شمشیرشو تو قلب شن پرو کرد

زمزمه تو گوشش کرد گفت

مالچانیو..بازی تمومه پدر

شن از دهنش خون اومد وقتی که مالچانیو شمشیرشو کشید اون افتاد زمین و مرد

ییبو بقیه در تعجب بودن که مالچانیو شمشیر ییبو برداشت گفت حالا وقتشه با یک نفر دیگه تصویه حساب کنم و همون لحضه ناپدید شد

شوکای ..کجا رفت

ییبو ..فکر کنم بدونم امپراطور آسمانی کجاست

لینگ هه.. اون داره با پادشاه شیاطین مبارزه میکنه

ییبو.. باید زودتر منو به اونجا ببری و تو شوکای همین جا بمون و نزار افراد شیاطین ارتش بکشن ارتش آسمانی هدایت کن

شوکای ..خیالت راحت

ییبو به همراه لینگ هه از اونجا رفت ژان اومد کمک شوکای

نئوهو امپراطور آسمانی زخمی کرد

نئوهو ..وقتشه بمیری

همون لحضه با صدایی متوقف شد

لی مین.. برادر این کارو نکن
نئوهو سمت لی مین نگاه کرد

نئوهو ..تو زنده ای

لی مین..برادر این کارو نکن
نئوهو ..اونا باید تاوان پس بدن

لی مین.. بیا این بار ازشون بگذریم بیا از این به بعد زندگی خوبی داشته باشیم دیگه نجنگیم مردم اسیر نکنیم بیا با انسان ها تو صلح باشیم

نئوهو.. اونا باید تاوان گذشته بدن

لی مین..اونا دادن ولش کن بیا به زندگیمون ادامه بدیم من تو و موجین اینه قبل

نئوهو.. موجین مرده دیگه موجین وجود نداره و ما نمیتونیم اینه قبل بشیم متاسفم

نئوهو شمشیرشو برداشت که امپراطور آسمانی بکشه

لی مین.. برادر
نئوهو نگاهشو داد به لی مین
لی مین لبخندی زد گفت اگه این کارو بکنی دیگه منو نمیبینی

بعدش لی مین خودشو انداخت پایین
دیدگاه ها (۰)

p93لی مین از بالا خودشو انداخت پایین وقتی نئوهو دیدش با سرعت...

p94ییبو و مالچانیو تو آسمون کلا محو شده بودن و فقط جرقه های ...

p..91ییبو خودشو جمع جور کرد میخواست به دنبال شن بره باید اون...

p..90همگی قدرتشونو گزاشته بودن وداشتن ییبو مهرموم میکردن دین...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط