{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

با من از خـانه بگـو، از دل دیـوانه بگو

با من از خـانه بگـو، از دل دیـوانه بگو
بامن از خودکشی این همه پروانه بگو
بامن از درد و از آن وسوسه‌ء عشق بگو
بامـن از رعیت و آن گنـدم بی‌دانه بگو
با مـن از تیـر بگـو از غـل و زنجیر بگو
بامن از آنکه در این خواب پریشانِ بگو
بامن از مست بگو تا ته بن ‌بست بگو
با من از تیرگی سقف همین خانه بگو
بـا مـن از گـور بگـو؛ از طلب نـور بگو
با مـن از خستگی شـاعر فرزانـه بگـو
بـا من از آب بگـو؛ از تب مـرداب بگو
با من از خاصیت پنـد حکیمـانه بگو
دیدگاه ها (۱۵)

دلم گرفته و درخلوتم صدایی نیستز یاد دوست دراین یادبود جایی ن...

در انتهای کوچه ای کاشانه دارد یار منروی نگاهش یک بغل پروانه ...

به کجا قصه این عشق حکایت بکنمبروم از غم دوری ات شکایت بکنمعا...

غزلی تازه نوشتم غزلی تازه براتتا بخوانی و بگویی: به فدای غزل...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط