با من از خـانه بگـو، از دل دیـوانه بگو
با من از خـانه بگـو، از دل دیـوانه بگو
بامن از خودکشی این همه پروانه بگو
بامن از درد و از آن وسوسهء عشق بگو
بامـن از رعیت و آن گنـدم بیدانه بگو
با مـن از تیـر بگـو از غـل و زنجیر بگو
بامن از آنکه در این خواب پریشانِ بگو
بامن از مست بگو تا ته بن بست بگو
با من از تیرگی سقف همین خانه بگو
بـا مـن از گـور بگـو؛ از طلب نـور بگو
با مـن از خستگی شـاعر فرزانـه بگـو
بـا من از آب بگـو؛ از تب مـرداب بگو
با من از خاصیت پنـد حکیمـانه بگو
بامن از خودکشی این همه پروانه بگو
بامن از درد و از آن وسوسهء عشق بگو
بامـن از رعیت و آن گنـدم بیدانه بگو
با مـن از تیـر بگـو از غـل و زنجیر بگو
بامن از آنکه در این خواب پریشانِ بگو
بامن از مست بگو تا ته بن بست بگو
با من از تیرگی سقف همین خانه بگو
بـا مـن از گـور بگـو؛ از طلب نـور بگو
با مـن از خستگی شـاعر فرزانـه بگـو
بـا من از آب بگـو؛ از تب مـرداب بگو
با من از خاصیت پنـد حکیمـانه بگو
- ۱.۳k
- ۲۹ تیر ۱۳۹۸
دیدگاه ها (۱۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط