{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ویو جونگکوک

ویو جونگکوک
خوشگل شده بود اما من باید کرم بریزم رفتم سمتش باید بهش متصل بشم دستشو بالا گرفتم و یه خراش نسبتا بزرگ روی دستش انداختم چیزی نگفت فقط اشکاش ریخت و چشماشو رو هم فشرد و بعد دست خودمو اونطوری کردم و دستشو گرفتم
-متصل‌...
خب حالا بیشتر از چند متر نمیتونه ازم دور باشه مگه اینکه خودم بخوام...عالی شد دستشو ول کردم که رفت سمت در و پله ها که خورد به یه حفاظ نامرئی
-نمیتونی ازم دور شی یادت که هست؟
+(بغض)..
رفتم سمتش
-بریم.
ازش بدم میومد خیلی زیاد...زندگیش و جهنم تر از اینی که هست میکنم فقط وایستا پسرم بدنیا بیاد...اگه دختر بشه میکشمش یا آنقدر عذابش میدم که خودشو بکشه ات هم نمیتونه جلوم و بگیره از پله ها رفتیم پایین پری ها صف کشیده بودن
-ات دیگه خدمتکار نی پس حواستون باشه
همه پری ها تعظیم کردن آت بغض کرده بود فردا جیمین میاد موضوع مهم نیست پس اومد بهش میگم
+ا.. ارباب (گریه)
جوری که فقط خودش بشنوه گفتم
-خفه شو هرزه...
ویو آت
خودمو میکشم میتونم... مطمئنم

(فردا)
ویو آت
جونگکوک خوابیده بود کنار تخت نشسته بودم پاهامو بغل کرده بودم و گریه میکردم که یهو دیدم داره میلرزه.
+ن..نرو..خواهش میکنم نرو مامان...مامان

اسپویل: جونگکوک بچه واقعی اون خانواده نیست و مامانش اونو فروخته بود به خانواده جئون

اهمیت ندادم به من چه..من خودم زیادی بدبختم حتی از جونگکوک هم بدبخت تر...یهو از خواب پرید
-ات...آت کجایی (داد)
آروم پاشدم
-فاک بهت... چرا نخوابیدی؟منو دور میزنی
جوابی بهش ندادم.
-وای دختر تو خیلی احمق و زشتی...
بغض دوباره گلومو گرفت..
-ناراحت نشو... (حالت مسخره)



کامنتاتون دوباره داره مثل قبل میشه درجریانید که
دیدگاه ها (۱۳)

ویو جونگکوک رفت WC چند دقیقه گذشت اما در نیومد -باید بریم بی...

پنج ساعت گذشته پس چرا این بیدار نشده؟یک ساعت دیگه رفیقام و ج...

یک کا شدنمون مبارک....

عکس لباس و کفش ات

دلباخته....پارت۲ویو اتکه یهو یکی دستشو گذاشت رو دهنم و سیاهی...

وقتی بهت سیلی میزنه....پارت آخرویو اتکه یهو دستم سوخت خیلی د...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط