{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چند‌ پارتی‌ &تهیونگ&

چند‌ پارتی‌ &تهیونگ&

وقتی:``خانوادت‌ ازیتت‌ میکنن‌‌ ‌و‌ اون....``

فلش بک‌ فردا‌‌ ساعت
چهاره بعد‌از‌ظهر

ویو‌ آت

امروز کلاس‌‌های دانشگا‌ه‌ خیلی‌ طول‌ کشید‌ و‌ وقت‌ خوردن‌‌ ناهار نداشتم
نگاهی به گوشیم‌ انداختم‌

+چی؟یه‌ پیام‌ از طرف‌ ته؟
پیام‌ رو‌ باز‌ کردم‌

ته:میای‌ بریم‌ یه‌ چیزی‌‌ بخوریم؟
l«ظرف‌ سی دقیقه پیش»

نیم‌ ساعت‌‌ قبل‌ پیام‌ داده‌ بود‌ شمارشو گرفتم‌ و‌ بهش‌ زنگ‌ زدم‌
+الو؟‌ سلام‌ تهیونگا‌ منم‌ آت
-سلام‌
+امم..بهم‌‌پیام‌ داده‌ بودی ببخشید کلاس‌ داشتم‌ الان‌ دیدم
-آره‌‌ اشکال نداره‌
+خب‌ خیلی‌ گشنمه بیا‌ دنبالم
-باشه‌ پس‌ می‌بینمت
+فعلا

منتظر‌ موندم‌ تا‌ ته‌ بیاد‌ دنبالم
اومد.
در‌ ماشین‌ رو‌ باز‌ کردم‌ و‌ با‌ شدتی‌ فراوان خودمو‌‌‌ انداختم‌ بغلش
-هی‌‌ کوچولو‌‌ اگه‌ میدونستم‌‌ انقدر‌ دلت‌ برام‌ تنگ‌ شده زود‌تر‌ میومدم‌‌(خنده)
+شما‌ جای‌ خود داری‌ ولی‌ الان‌ فقط توی‌ فکر‌ غذا‌ هستم(لبخند)
-‌همیشه‌ میدونستم غذا‌ رو‌ به من‌ ترجیح میدی‌(ناراحت)
+ته‌اگه‌همین‌الان‌را‌ه‌نیوفتی،بوی‌شکلات
هم‌که‌میدی‌می‌خورمت(لبخند‌ رضایت)
راه‌ افتادیم به سمت یک‌‌ کافه‌ که‌ غذا‌ سفارش دادیم و‌صبر‌ کردیم‌‌
که آماده‌ بشه
-امروز‌ چطور‌ بود؟
+یه دختر‌ه‌ کلاس‌ شیمی هم‌ گروهی منه‌ خیلی‌ چندشه‌ همش‌ میخواد‌ بقیه بچه‌های کلاسو‌ پیش‌ استادمون‌ خراب‌ کنه‌ عن‌ خانوم‌‌ امروز‌‌هم‌ گیر‌‌ داده‌ بود‌ به من‌
-اگه‌ دفعات بعد ناراحتت کرد‌ بخش‌ بگو‌ که منو‌ میبری‌ بالا‌‌ سرش‌
+یاا‌‌ مگه میخوای‌ خفتش‌ کنی؟
(عن‌بازی‌ ادمین🌚)
-(خنده‌مستطیلی)

ادامه دارد....
دیدگاه ها (۰)

چند‌ پارتی‌ &تهیونگ&وقتی:``خانوادت‌ ازیتت‌ میکنن‌‌ ‌و‌ اون.....

چند‌ پارتی‌ &تهیونگ&وقتی:``خانوادت‌ ازیتت‌ میکنن‌‌ ‌و‌ اون.....

چند‌ پارتی‌ &تهیونگ&وقتی:``خانوادت‌ ازیتت‌ میکنن‌‌ ‌و‌ اون.....

چند‌ پارتی‌ &تهیونگ&وقتی:``خانوادت‌ ازیتت‌ میکنن‌‌ ‌و‌ اون.....

#novel_vampireسریع ات رو بردن و دکتر رو خبر کردن به ات رسیدگ...

#novel_vampireچراغ چهار سبز شد من وایستادم تا چراغ قرمز بشه ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط