"وصیت"
"وصیت"
وقتی سنگین بشه خوابم
قدِ خاکای یه چاله،
وقتی که این تنِ مغرور
تو یه چاله شد مُچاله،
دیگه چی میمونه از من
جز ترانههای کاری
غیرِ نقشِ یه تبسم
تو یه عکسِ یادگاری.
میدونم... دستای خالیم
سقفِ امنِ تو نبودن!
مهلتی نبود برای
عاشقانهتر سرودن
توی خونبارشِ این شب
فرصتِ معجزه کم بود
دستای ترانهسازم
زیر ساطور ستم بود
من بدهکارم به چشمات
بهترین ترانهها رو
شعرای بدون ترسو
خوشطنینترین صدا رو
واسه تو باقی میذارم
آرزوهای قشنگو
آرزوی یه جهانِ
تازهی بدونِ جنگو
آرزوی اتحادِ
صدتا دستِ بیصدا رو
آرزوی انقراضِ
سلطهی مترسکا رو
من بدهکارم به چشمات
بهترین ترانهها رو
شعرای بدون ترسو
خوشطنینترین صدا رو.
وقتی سنگین بشه خوابم
قدِ خاکای یه چاله،
وقتی که این تنِ مغرور
تو یه چاله شد مُچاله،
دیگه چی میمونه از من
جز ترانههای کاری
غیرِ نقشِ یه تبسم
تو یه عکسِ یادگاری.
میدونم... دستای خالیم
سقفِ امنِ تو نبودن!
مهلتی نبود برای
عاشقانهتر سرودن
توی خونبارشِ این شب
فرصتِ معجزه کم بود
دستای ترانهسازم
زیر ساطور ستم بود
من بدهکارم به چشمات
بهترین ترانهها رو
شعرای بدون ترسو
خوشطنینترین صدا رو
واسه تو باقی میذارم
آرزوهای قشنگو
آرزوی یه جهانِ
تازهی بدونِ جنگو
آرزوی اتحادِ
صدتا دستِ بیصدا رو
آرزوی انقراضِ
سلطهی مترسکا رو
من بدهکارم به چشمات
بهترین ترانهها رو
شعرای بدون ترسو
خوشطنینترین صدا رو.
- ۵۶۹
- ۲۸ فروردین ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط