وقتی اعضا تا دیر وقت تو بار مست میکنن ا/ت چند بار زنگ زده
وقتی اعضا تا دیر وقت تو بار مست میکنن ا/ت چند بار زنگ زده ولی جواب ندادن وقتی میرسن خونه ا/ت میپرسه کجا بودی؟ اعضا سرش داد میزنن بعد بخاطر تب نزدیک بودن بیهوش بشن که ا/ت تا صبح مراقب بود و فردا صبح اعضا ا/ت رو روی زمین که خوابیده میبینن.
/ت:— «چرا جواب نمیدادی؟»هوپی با صدای بلند:— «چون نمیخواستم کسی بگه برگرد خونه!»ا/ت:— «من فقط پرسیدم کجایی.»هوپی:— «تو نمیفهمی! من همیشه باید انرژی داشته باشم، همیشه باید لبخند بزنم! یه شب خسته بودم، یه شب خواستم فرار کنم از همهچی!»/ت:— «از من هم؟»هوپی مکث میکند… بعد با صدای بلندتر:— «نه… ولی نمیخواستم نگرانیت رو بشنوم.»ا/ت:— «تو حق داری خسته باشی… ولی من حق دارم بدونم سالمی.»هوپی میخواهد جواب بدهد، اما ناگهان زانوهایش خم میشود.— «وای… سرم…»بیهوش میشود.صبح که بیدار میشود، چشمهایش پر اشک میشود وقتی ا/ت را روی زمین میبیند
/ت:— «چرا جواب نمیدادی؟»هوپی با صدای بلند:— «چون نمیخواستم کسی بگه برگرد خونه!»ا/ت:— «من فقط پرسیدم کجایی.»هوپی:— «تو نمیفهمی! من همیشه باید انرژی داشته باشم، همیشه باید لبخند بزنم! یه شب خسته بودم، یه شب خواستم فرار کنم از همهچی!»/ت:— «از من هم؟»هوپی مکث میکند… بعد با صدای بلندتر:— «نه… ولی نمیخواستم نگرانیت رو بشنوم.»ا/ت:— «تو حق داری خسته باشی… ولی من حق دارم بدونم سالمی.»هوپی میخواهد جواب بدهد، اما ناگهان زانوهایش خم میشود.— «وای… سرم…»بیهوش میشود.صبح که بیدار میشود، چشمهایش پر اشک میشود وقتی ا/ت را روی زمین میبیند
- ۵۲
- ۰۴ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط