وقتی اعضا تا دیر وقت تو بار مست میکنن ا/ت چند بار زنگ زده
وقتی اعضا تا دیر وقت تو بار مست میکنن ا/ت چند بار زنگ زده ولی جواب ندادن وقتی میرسن خونه ا/ت میپرسه کجا بودی؟ اعضا سرش داد میزنن بعد بخاطر تب نزدیک بودن بیهوش بشن که ا/ت تا صبح مراقب بود و فردا صبح اعضا ا/ت رو روی زمین که خوابیده میبینن. (درخواستی)
:— «یونگی، چرا جواب نمیدادی؟»یونگی بدون نگاه کردن:— «حوصله حرف زدن نداشتم.»ا/ت:— «ولی من نگران میشم.»یونگی با صدای بلند اما سرد:— «تو همیشه نگران میشی. انگار من هیچوقت نمیتونم یه شب تنها باشم.»ا/ت:— «تنها باش… ولی بیخبر نه.»یونگی— «بیخبر بودن بهتر از اینه که وسط مستی جواب بدم و دعوا کنیم.»ا/ت:— «پس الان چی شد؟ داریم دعوا میکنیم!»یونگی میخواهد جواب بدهد، اما ناگهان نفسش سنگین میشود.— «اَه… نه…»و بیهوش میشود.صبح که بیدار میشود، فقط نگاه کوتاهی به ا/ت میکند…
سکوتش یعنی «متأسفم».
:— «یونگی، چرا جواب نمیدادی؟»یونگی بدون نگاه کردن:— «حوصله حرف زدن نداشتم.»ا/ت:— «ولی من نگران میشم.»یونگی با صدای بلند اما سرد:— «تو همیشه نگران میشی. انگار من هیچوقت نمیتونم یه شب تنها باشم.»ا/ت:— «تنها باش… ولی بیخبر نه.»یونگی— «بیخبر بودن بهتر از اینه که وسط مستی جواب بدم و دعوا کنیم.»ا/ت:— «پس الان چی شد؟ داریم دعوا میکنیم!»یونگی میخواهد جواب بدهد، اما ناگهان نفسش سنگین میشود.— «اَه… نه…»و بیهوش میشود.صبح که بیدار میشود، فقط نگاه کوتاهی به ا/ت میکند…
سکوتش یعنی «متأسفم».
- ۱۹۲
- ۰۴ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط