وقتی اعضا تا دیر وقت تو بار مست میکنن ا/ت چند بار زنگ زده
وقتی اعضا تا دیر وقت تو بار مست میکنن ا/ت چند بار زنگ زده ولی جواب ندادن وقتی میرسن خونه ا/ت میپرسه کجا بودی؟ اعضا سرش داد میزنن بعد بخاطر تب نزدیک بودن بیهوش بشن که ا/ت تا صبح مراقب بود و فردا صبح اعضا ا/ت رو روی زمین که خوابیده میبینن. (درخواستی)
/ت:— «چرا جواب نمیدادی؟»تهیونگ با صدای بلند:— «چون نمیخواستم بحث کنیم!»ا/ت:— «اگه جواب میدادی، بحث نمیشد.»تهی:— «چون دوستت دارم.»تهیونگ:— «گاهی دوست داشتن مثل قفسه…»ا/ت:— «ولی بیخبر گذاشتن من مثل شکستن قلبه.»تهیونگ میخواهد جواب بدهد، اما ناگهان چشمهایش تار میشود.— «صبر کن…»بیهوش میشود.صبح که بیدار میشود، لبخند کوچکی میزند:— «تو… همیشه بیشتر از خودم مراقبمی.»
/ت:— «چرا جواب نمیدادی؟»تهیونگ با صدای بلند:— «چون نمیخواستم بحث کنیم!»ا/ت:— «اگه جواب میدادی، بحث نمیشد.»تهی:— «چون دوستت دارم.»تهیونگ:— «گاهی دوست داشتن مثل قفسه…»ا/ت:— «ولی بیخبر گذاشتن من مثل شکستن قلبه.»تهیونگ میخواهد جواب بدهد، اما ناگهان چشمهایش تار میشود.— «صبر کن…»بیهوش میشود.صبح که بیدار میشود، لبخند کوچکی میزند:— «تو… همیشه بیشتر از خودم مراقبمی.»
- ۱۰۰
- ۰۴ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط