{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت 4

پارت 4
خودش و چند تا از دخترای دانشگاه که باهاش بودن زدن زیره خنده منم گفتم ممنون خوبم خانومه فلج 😂چند دقیقه پوکر فیس نگاهم کرد و گفت عه اون ابمیوه رو خودت ریختی روم گفتم فلج بودنتو ننداز گردنه من دیدم چراغ سبز شد راه افتادم یهو با سرعت از کنارم رد شد عه اینجوریاس؟ باشه پامو گذاشتم رو گاز و خواستم ازش رد بشم راه نمیداد از یه کوچه فرعی پیچیدم جلوش که یهو بوووم زد به ماشینم از ماشین پیاده شدم و گفتم مگه کوری گفت تو اشتباه پیچیدی بعد ب من میگی کور گفتم اره تو کوری که تابلو نمیبینی الانم چیزی نشده یه غلط کردم بگی میزارم بری پلیسم خبر نمیکنم میدونستم گواهینامه نداره 😂زول زد تو چشمام و گفت تو بمیری هم من این کلمه رو نمیگم گفتم باشه گوشیو برداشتم و پشیمو کردم بهش خواستم زنگ بزنم یهو با صدای جیغه لاسیکاش برگشتم دیدم نیست من حتی پلاکشم یادداشت نکردم دختره چه سریع فرار کرد هم خندم گرفته بود هم حرصی شدم دختره روانی...
رسیدم خونه اخ خدا بگم چیکارت کنه دختر ماشینه خوشگم الان تو تعمیر گاس ...  همونجوری دراز کشیدم و نمیدونم چجوری خوابم برد بیدار شدم و پریدم تو حموم من تا حموم نرم به خودم نمیام... اومدم بیرون و یه تیشرت و شلوارک راحتی پوشیدم و رفتم تو اشپزخونه که یهو زنگه درو زدن از آیفون دیدم آرتمیسه درو باز کردم و اومد داخل و پرید بغلم و ازم اویزون شد اخ دختررر بیا پاین گردنم شکست هول شد و گفت وای ببخش گفتم بیخیال اینجا چیکار میکنی یهو خودشو لوس کردو گفت داداشی میدونی که فردا تولدمه گفتم خب گفت من دلم میخواست تولده 18سالگیم پارتی بگیرم گفتم خب گفت مامان نمیزاره میشه اینجا بگیرم یکم فکر کردم و گفتم باشه به نفعه منم بود یه دوست دختره جدید پیدا میکردم از خوشحالی بالا پاین میپرید یه ساعت پیشم موند و هی فک زد و بعدش رفت قرار شد صبح زود بیاد برا انجام کارا... زنگ زدم به امیر  الو پسر کجای  الو خونه ام والا پاشو دوتا پیتزا بگیر بیا اینجا...  باشه الان میام! رفتم اماده شدم و سره راه دوتا پیتزا هم گرفتم و گذاشتم تو ماشین اومدم سوار شم حس کردم صدای جیغ شنیدم اول توجه نکردم اما یهو صداش بلند ترشد برگشتم دیدم صدا از تو کوچه بغله پیتزا فروشی میاد دره ماشینو بستم و دزدگیرو زدم و رفتم سمته اون کوچه دیدم دوتا آشغال یه دخترو گوشه دیوار گیر اوردن و میخوان اذیتش کنم درسته دختر بازی میکردم اما اذیتشون نمیکردم همشون به خواسته خودشون پیشم میموندن... رسیدم به اولی از پشت یقه اشو گرفتم و کشیدم عقب و با مشت زدم تو صورتش دومی هم برگشت با پا زدم تو شکمش درگیر شدیم هم میزدم هم میخوردم یهو دیدم یکیشون جلو چشمم افتاد و پشته سرش دومی هم افتاد وا چی شد؟دیدم دختره چوب به دست پشته سرشونه
دیدگاه ها (۴)

پارت 5هر دوتا رو بیهوش کرده بود منم بلند شدم اونجا خیلی تاری...

پارت 6نه بلونده ن عملیه خیلی هم ساده اس اما وحشیه  چشمای درش...

پارت 3چشمممم پریدم سوار ماشین و استارت زدم و حرکت کردم...  م...

پارت 2چجوری جرعت کرد با من اینجوری حرف بزنه دختره عجوزه برا ...

ܝ݆ߺܢܚܝ‌ ܫߊ‌ܢܚ݅ܦ #boy_in_love#ᴘᴀʀᴛ‌:𝟷اون روز مثل همیشه از بیم...

مامی کوچولو

ارباب خشن من ۹

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط