ButYou
#But_You
#Part⁰⁶
موهام رو که بلند و لَخت شلاقی بود یکطرفش رو دادم پشت گوشم و کل موهام رو ریختم یک طرف دیگه....
+حله
کیفم رو برداشتم و ایرپاد و گوشیم همراه رژم رو انداختم داخلش....
یکبار دیگه داخل آینه قدی نگاهی به خودم کردم....
یاد عطرم افتادم....
میسدیورم رو زدم و سوئیچ ماشینم رو برداشتم.....
رفتم پایین(خونه دوبلکسه و طبقه دوم اتاق ها و بالکنه)
داخل پذیرایی روی مبل نشسته بود و داشت آهنگ مسخره و مَندَرآوَردیای زیر لب زمزمه میکرد....
+بریم؟
&به شازده تشریف آوردن....
به چهرهش نگاهی کردم....
بشدت زیبا شده بود.....
بهش نمیگفتم ولی....
زیباترین انسان روی زمین میدیدمش....
&بریم زودباش....
رفتیم داخل پارکینگ و سوار ماشین هامون شدیم.....
ساعت ۶ مهمونی شروع میشد و الان ساعت ۵ بود.....
تا خونه خانواده دورا نیم ساعت فاصله بود و ما طبق دستور "خاله مینجی" مادر دورا باید نیم ساعت زودتر میرسیدیم.....
.
دم در پشت ماشین دورا بودم و با بوق بلندی که داخل فضا پیچید و از ماشین دورا بود در باز شد و رفتیم داخل و پشت سرهم پارک کردیم.....
#Part⁰⁶
موهام رو که بلند و لَخت شلاقی بود یکطرفش رو دادم پشت گوشم و کل موهام رو ریختم یک طرف دیگه....
+حله
کیفم رو برداشتم و ایرپاد و گوشیم همراه رژم رو انداختم داخلش....
یکبار دیگه داخل آینه قدی نگاهی به خودم کردم....
یاد عطرم افتادم....
میسدیورم رو زدم و سوئیچ ماشینم رو برداشتم.....
رفتم پایین(خونه دوبلکسه و طبقه دوم اتاق ها و بالکنه)
داخل پذیرایی روی مبل نشسته بود و داشت آهنگ مسخره و مَندَرآوَردیای زیر لب زمزمه میکرد....
+بریم؟
&به شازده تشریف آوردن....
به چهرهش نگاهی کردم....
بشدت زیبا شده بود.....
بهش نمیگفتم ولی....
زیباترین انسان روی زمین میدیدمش....
&بریم زودباش....
رفتیم داخل پارکینگ و سوار ماشین هامون شدیم.....
ساعت ۶ مهمونی شروع میشد و الان ساعت ۵ بود.....
تا خونه خانواده دورا نیم ساعت فاصله بود و ما طبق دستور "خاله مینجی" مادر دورا باید نیم ساعت زودتر میرسیدیم.....
.
دم در پشت ماشین دورا بودم و با بوق بلندی که داخل فضا پیچید و از ماشین دورا بود در باز شد و رفتیم داخل و پشت سرهم پارک کردیم.....
- ۱.۰k
- ۰۳ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط