وقتی با تهیونگ دعوا میکنی
وقتی با تهیونگ دعوا میکنی
#درخواستی
# دو پارتی
=ویو تهیونگ=
رفتم دیدم ا/ت به هوش اومده ، رفتم لبه تخت نشستم ،تا اومدم بغلش کنم با صدای بلندی گفت
ا/ت : تهیونگگگگگگ بروووووو( بلند )
تهیونگ : عزیزم آروم باش ببخشید به خدا من نمیدونستم دارم چیکار میکنم معذرت میخوام هر کار بگی میکنم فقط با من قهر نکن ( بغض )
ا/ت : فکر کردی هر کاری خواستی میتونی بکنی ، هر جور خواستی باهام صحبت کنی بعد با یک ببخشید گفتن حلش کنی ؟؟ کور خوندی آقای کیم !!!
تهیونگ : عشقم من چیکار کنم تو منو ببخشی ، بگم غلط کردم راضی میشی ؟؟ اصلا بیا منو بزن ولی قهر نباش ( بغض سگی )
~ویو ا/ت ~
وقتی که تهیونگ داشت اونطوری با بغض حرف میزد دلم طاقت نیاورد ، اروم روی تخت نشستم سرم رو در آوردم و صورتم رو به سمت پنجره کردم و دیگه به تهیونگ نگاه نکردم که یکدفعه تهیونگ گفت
تهیونگ : پرنسسم هق ببخشید هق قول میدم هق دفعه آخرم باشه هق تورو خدا با هق با من قهر هق نباشششش هق ( گریه وحشتناک )
ا/ت : دیدم داره خیلی بد گریه میکنه بدون توجه به چند دقیقه پیش رفتم محکم بغلش کردم و سرشو روی شونم گذاشتم و موهاش رو نوازش کردم ، اونم منو محکم بغل کرده بود و گریه میکرد ...... از خودم جداش کردم و اشک هاشو پاک کردم و گونشو بوس کردم و گفتم
=ویو تهیونگ =
ا/ت منو از خودش جدا کرد و گفت
ا/ت: عشقم گریه نکن ، ببخشید ناراحتت کردم فقط گریه نکن باشه، دلم طاقت نداره گریه هات رو ببینه ، جون من دیگه گریه نکن من معذرت میخوام که باهات اونطوری حرف زدم (صدای لرزون)
تهیونگ : بغلش کردم و گفتم
من معذرت میخوام که زدمت و باعث شدم به این روز بیفتی
ا/ت : بیا دیگه در این مورد حرف نزنیم و به دیگه با هم دعوا نکنیم
تهیونگ: چشم پرنسس 💚
بعدش براید اسلاید بغلش کردم و بردمش پایین تا شام بخوریم ، چون غذا آماده نداشتیم از بیرون پیتزا سفارش دادیم تا بخوریم
~ویو ا/ت~
پیتزا ها رو آوردن تا بخوریم بعدش هم با هم فیلم دیدیم و خوراکی خوردیم که یهو حس کردم خوابم میاد ولی مقاومت کردم تا فیلم تموم بشه .... وقتی تموم شد یهو چشام سنگین شد و سیاهی ...
=ویو تهیونگ=
فیلم تموم شد که یهو سنگینی ای روی شونم حس کردم دیدم ا/ت خوابش برده آروم بلندش کردم و بردمش رو تخت گذاشتمش ، خودمم رفتم کنارش دراز کشیدم و انقدر نگاهش کردم و زیر لبم قربون صدقش رفتم تا خودمم خوابم برد ....
تهیونگ و ا/ت بعد چند سال صاحب یک پسر و دختر گوگولی به نام ته ها و لینا شدن و زندگی ۴ نفره خوبی رو رقم زدن 💚💜🩵
فیک ما تموم شد ، امیدوارم که دوست داشته باشید ، اگر درخواستی چیزی دارید یا داخل کامنت ها داخل دایرکت بگید 💖💖❣️
حمایت یادتون نره ❤️ 🫶🏻 🫶🏻 🫰🏻 🫰🏻
#درخواستی
# دو پارتی
=ویو تهیونگ=
رفتم دیدم ا/ت به هوش اومده ، رفتم لبه تخت نشستم ،تا اومدم بغلش کنم با صدای بلندی گفت
ا/ت : تهیونگگگگگگ بروووووو( بلند )
تهیونگ : عزیزم آروم باش ببخشید به خدا من نمیدونستم دارم چیکار میکنم معذرت میخوام هر کار بگی میکنم فقط با من قهر نکن ( بغض )
ا/ت : فکر کردی هر کاری خواستی میتونی بکنی ، هر جور خواستی باهام صحبت کنی بعد با یک ببخشید گفتن حلش کنی ؟؟ کور خوندی آقای کیم !!!
تهیونگ : عشقم من چیکار کنم تو منو ببخشی ، بگم غلط کردم راضی میشی ؟؟ اصلا بیا منو بزن ولی قهر نباش ( بغض سگی )
~ویو ا/ت ~
وقتی که تهیونگ داشت اونطوری با بغض حرف میزد دلم طاقت نیاورد ، اروم روی تخت نشستم سرم رو در آوردم و صورتم رو به سمت پنجره کردم و دیگه به تهیونگ نگاه نکردم که یکدفعه تهیونگ گفت
تهیونگ : پرنسسم هق ببخشید هق قول میدم هق دفعه آخرم باشه هق تورو خدا با هق با من قهر هق نباشششش هق ( گریه وحشتناک )
ا/ت : دیدم داره خیلی بد گریه میکنه بدون توجه به چند دقیقه پیش رفتم محکم بغلش کردم و سرشو روی شونم گذاشتم و موهاش رو نوازش کردم ، اونم منو محکم بغل کرده بود و گریه میکرد ...... از خودم جداش کردم و اشک هاشو پاک کردم و گونشو بوس کردم و گفتم
=ویو تهیونگ =
ا/ت منو از خودش جدا کرد و گفت
ا/ت: عشقم گریه نکن ، ببخشید ناراحتت کردم فقط گریه نکن باشه، دلم طاقت نداره گریه هات رو ببینه ، جون من دیگه گریه نکن من معذرت میخوام که باهات اونطوری حرف زدم (صدای لرزون)
تهیونگ : بغلش کردم و گفتم
من معذرت میخوام که زدمت و باعث شدم به این روز بیفتی
ا/ت : بیا دیگه در این مورد حرف نزنیم و به دیگه با هم دعوا نکنیم
تهیونگ: چشم پرنسس 💚
بعدش براید اسلاید بغلش کردم و بردمش پایین تا شام بخوریم ، چون غذا آماده نداشتیم از بیرون پیتزا سفارش دادیم تا بخوریم
~ویو ا/ت~
پیتزا ها رو آوردن تا بخوریم بعدش هم با هم فیلم دیدیم و خوراکی خوردیم که یهو حس کردم خوابم میاد ولی مقاومت کردم تا فیلم تموم بشه .... وقتی تموم شد یهو چشام سنگین شد و سیاهی ...
=ویو تهیونگ=
فیلم تموم شد که یهو سنگینی ای روی شونم حس کردم دیدم ا/ت خوابش برده آروم بلندش کردم و بردمش رو تخت گذاشتمش ، خودمم رفتم کنارش دراز کشیدم و انقدر نگاهش کردم و زیر لبم قربون صدقش رفتم تا خودمم خوابم برد ....
تهیونگ و ا/ت بعد چند سال صاحب یک پسر و دختر گوگولی به نام ته ها و لینا شدن و زندگی ۴ نفره خوبی رو رقم زدن 💚💜🩵
فیک ما تموم شد ، امیدوارم که دوست داشته باشید ، اگر درخواستی چیزی دارید یا داخل کامنت ها داخل دایرکت بگید 💖💖❣️
حمایت یادتون نره ❤️ 🫶🏻 🫶🏻 🫰🏻 🫰🏻
- ۵.۸k
- ۲۰ شهریور ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط