hi
عشق در دنیای اشتباه پارت ⓿❸
توی این وضعیت... با این حال.. منو ببینه.. نمیخوام درد قابش رو صد برابر کنم.. زنجیر هایی که دور دیتم میپیچید.. خبر از نزدیک شدن موعود مقرر میداد.. هانا تو دیت سربازا به زور وایساده..نامحون و جین نیستن.. بقیه همشون هستن. نگاه همه ی برادران پر از نگرانی و خشمه.. خشمی مه دوست دارن خالیش کنن ولی حریفی ندارن.. نور خورشید بدن برهنه ام رو گرم تر میکرد.. هانا با ترس زل زده به مردمی که تا دیروز حتی نزدیک میکردن ار یک متریم رد شن حالا دور من جمع شدن.. حالا میخوان شاهد درد کشیدنم باشن.. دنیا گرده نه؟ انگار تاوان ترس اونارو من الان باید با ترس از دست دادن هانا بدم .. سوزش ضربه های شلاق روی کمرم رو حس کردم چشم هامو از درد بستم و لبم رو گاز گرفتم.. اروم باش یونگی بدترش رو تحمل کردم.. گرمی خونه رو روی پوستم حس میکردم.. تحمل.. تحمل.. تنها کلمه ب حاکم تو ذهنم.. "به هانا نگاه نکن " توی سرم تکرار میشد . نباید به صورتش که الان حتما از گریه خیس شده نگاه کنم.. نباید ضعف کنم.. به زانو در بیام.. ضربات با پیچی بدن صدای رسایی توی میدان شهر قطع شد 👸شاهدخت سوهی.. خجالت بکش. صدای رسای ملکه ی کشور فرازر هرچند کمی ضعیف شده.. توی میدان شهر سکوتی ایجاد کرده.. با نفسی که به زور بالا میومد به مادرم نگاه کردم.. کپی جادوی پدر و مال خودش رو توی دستش گرفته و ترکیب از نور طلایی و تیره دور بدنش رو احاطه کردن و کمک کردن بلند شه 👸اینجا قانون داره سوهی.. بفهم که بدون مدرک نمیتونی مجازات کنی 🐍خیلی خب.. ملکه ی مادر.. اگر شما این رو میگید.. حرفی ندارم اما میتونم با قدرتم باهاش در گیر بشم نه؟ /به صدای وینی توجهی ندارم.. به هاها مه داره بال بال میزنه که از دست سرباز ها بیاد بیرون نگاه میکنم.. با صورتم بهش میفهمونم خوبم... دروغ میگم.. ولی الان ابن گربه ی چموش رو اروم کنم 👸منظورت چیه؟ /به مادرم نگاه میکنم/🐍مادر.. من جادو دارم.. میخوام بدنم میتونه شوک صاعقه رو تحمل کنه 👸نه..سوهی! . اماده بودم اماده ی شوک قدرت صاعقه وقوع و واکنش طبیعت در هنگام بارون ولی خبذدیت ادمی افتاده که اونو سیاه کرده.. ولی بدنم توی اغوشی فرو رفت دیتایی دور کمرم پیچید و زخم های کمرم رو لمس کرد هانا... هانا چی کار کردی؟اه ارمنی با چشم های اخیر بهم کردو بعدم بدن کوچولوش روی زمین افتاد.. اون.. اون نذاشت قدرت سوهی بهم اسبق بزنه نه! هانا ابن دیوانگی 🐱ابن زنجیر های کوفتی رو وا کنید( عربده)👸سوهی اروم بگیر.. /مادرم ار قدرت شب و روز استفاده کرد و کاری کرد بدن سوهی به ضعیف ترین حد ممکن برسه. اونو خوابوند.. بدنش شورت کرد به لرزیدن.. هر بلایی سر هانا بیاد سر سوهی میارم.. صد برابرش رو. سرباز ها زنجیر رو وا کردن هانا رو بغل کردم و تورم زدم به صورتش 🐱هانا..؟
توی این وضعیت... با این حال.. منو ببینه.. نمیخوام درد قابش رو صد برابر کنم.. زنجیر هایی که دور دیتم میپیچید.. خبر از نزدیک شدن موعود مقرر میداد.. هانا تو دیت سربازا به زور وایساده..نامحون و جین نیستن.. بقیه همشون هستن. نگاه همه ی برادران پر از نگرانی و خشمه.. خشمی مه دوست دارن خالیش کنن ولی حریفی ندارن.. نور خورشید بدن برهنه ام رو گرم تر میکرد.. هانا با ترس زل زده به مردمی که تا دیروز حتی نزدیک میکردن ار یک متریم رد شن حالا دور من جمع شدن.. حالا میخوان شاهد درد کشیدنم باشن.. دنیا گرده نه؟ انگار تاوان ترس اونارو من الان باید با ترس از دست دادن هانا بدم .. سوزش ضربه های شلاق روی کمرم رو حس کردم چشم هامو از درد بستم و لبم رو گاز گرفتم.. اروم باش یونگی بدترش رو تحمل کردم.. گرمی خونه رو روی پوستم حس میکردم.. تحمل.. تحمل.. تنها کلمه ب حاکم تو ذهنم.. "به هانا نگاه نکن " توی سرم تکرار میشد . نباید به صورتش که الان حتما از گریه خیس شده نگاه کنم.. نباید ضعف کنم.. به زانو در بیام.. ضربات با پیچی بدن صدای رسایی توی میدان شهر قطع شد 👸شاهدخت سوهی.. خجالت بکش. صدای رسای ملکه ی کشور فرازر هرچند کمی ضعیف شده.. توی میدان شهر سکوتی ایجاد کرده.. با نفسی که به زور بالا میومد به مادرم نگاه کردم.. کپی جادوی پدر و مال خودش رو توی دستش گرفته و ترکیب از نور طلایی و تیره دور بدنش رو احاطه کردن و کمک کردن بلند شه 👸اینجا قانون داره سوهی.. بفهم که بدون مدرک نمیتونی مجازات کنی 🐍خیلی خب.. ملکه ی مادر.. اگر شما این رو میگید.. حرفی ندارم اما میتونم با قدرتم باهاش در گیر بشم نه؟ /به صدای وینی توجهی ندارم.. به هاها مه داره بال بال میزنه که از دست سرباز ها بیاد بیرون نگاه میکنم.. با صورتم بهش میفهمونم خوبم... دروغ میگم.. ولی الان ابن گربه ی چموش رو اروم کنم 👸منظورت چیه؟ /به مادرم نگاه میکنم/🐍مادر.. من جادو دارم.. میخوام بدنم میتونه شوک صاعقه رو تحمل کنه 👸نه..سوهی! . اماده بودم اماده ی شوک قدرت صاعقه وقوع و واکنش طبیعت در هنگام بارون ولی خبذدیت ادمی افتاده که اونو سیاه کرده.. ولی بدنم توی اغوشی فرو رفت دیتایی دور کمرم پیچید و زخم های کمرم رو لمس کرد هانا... هانا چی کار کردی؟اه ارمنی با چشم های اخیر بهم کردو بعدم بدن کوچولوش روی زمین افتاد.. اون.. اون نذاشت قدرت سوهی بهم اسبق بزنه نه! هانا ابن دیوانگی 🐱ابن زنجیر های کوفتی رو وا کنید( عربده)👸سوهی اروم بگیر.. /مادرم ار قدرت شب و روز استفاده کرد و کاری کرد بدن سوهی به ضعیف ترین حد ممکن برسه. اونو خوابوند.. بدنش شورت کرد به لرزیدن.. هر بلایی سر هانا بیاد سر سوهی میارم.. صد برابرش رو. سرباز ها زنجیر رو وا کردن هانا رو بغل کردم و تورم زدم به صورتش 🐱هانا..؟
- ۱۰.۱k
- ۲۳ فروردین ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط