پرواز به سوی تو (●♡ part ۶۳♡)
پرواز به سوی تو (●♡ part ۶۳♡)
تهیونگ آرنجش رو روی پشتی کوتاهه صندلیش گذاشت و با
جدیت جواب داد تهیونگ : انتظارشو نداشتی؟
آیرین لبخند زورکی زد که برای چشمهای تیزبین تهیونگ
زیادی ضایع بود
آیرین : رئیسم بود. قرار شده اصلاحیه یه ترجمه رو براش ببرم اصلا برای همین میخوام برم اونجا چون
تهیونگ حرفش رو قطع کرد و با اخم گفت
تهیونگ : داشتی پشت تلفن تهدیدش میکردی آیرین موضوع
چیه ؟
آیرین لبهاش رو توی دهنش کشید و همونطور که دستاش روی شونه های تهیونگ سر خورده بودن، از روی پاش بلند
شد و همزمان با لحن ضعیفی گفت
آیرین : چیز مهمی نیست...
تهیونگ مچ دستش رو گرفت و اخم کرد تهیونگ: نباشه من میخوام بدونم آیرین با انگشت روی پشتی صندلی تهیونگ ضرب گرفته بود
و این به وضوح استرسش رو نشون میداد.
اما چاره ای جز گفتن واقعیت نداشت.
پس صندلی کنارش رو کشید و روش نشست و با چهره ی
ناراحتی گفت آیرین : می خواد اخراجم کنه...
تهیونگ که کاملا روی حالات آیرین دقیق شده بود پرسید
تهیونگ : اخراج کردن تو چه ربطی به زنش داره؟
آیرین نگاه غافلگیرش رو به تهیونگ دوخت
تهیونگ دوبار روی میز زد و با این کار سر اومدن صبرش رو بروز داد و همزمان گفت
تهیونگ : آیرین داشتی تهدیدش میکردی که زنت خبر داره یا نه؟ از چی باید خبر داشته باشه؟
آیرین به یکباره بالا رفتن تپش قلبش رو حس کرد. نگاه خیره ی تهیونگ مغزش رو قفل کرده بود و برای این سوال غیر منتظره ش هیچ جوابی نمیتونست سر هم چیزی رو از من پنهان میکنی؟
کنه تهیونگ به اضطرابش دامن زد تا حقیقت رو بشنوه و موفق
هم شد.
آیرین آب دهانش رو قورت داد و نگاهش رو دزدید آیرین: نمیخواستم برم شرکت فقط میخواستم ازش شکایت .کنم نمیخوام جلوی آدم عوضی مثل اون کوتاه بیام
اخم تهیونگ غلیظ تر شد تهیونگ : شکایت؟ به چه جرمی؟
آیرین با آزردگی و کلافگی غرید
آیرین : آزار جنسی کلامی ناامن کردن محیط کار، سواستفاده از موقعیت کارفرما یا هر کوفتی که باعث بشه اون عوضی بابت رفتارش مجازات بشه...
تهیونگ آرنجش رو روی پشتی کوتاهه صندلیش گذاشت و با
جدیت جواب داد تهیونگ : انتظارشو نداشتی؟
آیرین لبخند زورکی زد که برای چشمهای تیزبین تهیونگ
زیادی ضایع بود
آیرین : رئیسم بود. قرار شده اصلاحیه یه ترجمه رو براش ببرم اصلا برای همین میخوام برم اونجا چون
تهیونگ حرفش رو قطع کرد و با اخم گفت
تهیونگ : داشتی پشت تلفن تهدیدش میکردی آیرین موضوع
چیه ؟
آیرین لبهاش رو توی دهنش کشید و همونطور که دستاش روی شونه های تهیونگ سر خورده بودن، از روی پاش بلند
شد و همزمان با لحن ضعیفی گفت
آیرین : چیز مهمی نیست...
تهیونگ مچ دستش رو گرفت و اخم کرد تهیونگ: نباشه من میخوام بدونم آیرین با انگشت روی پشتی صندلی تهیونگ ضرب گرفته بود
و این به وضوح استرسش رو نشون میداد.
اما چاره ای جز گفتن واقعیت نداشت.
پس صندلی کنارش رو کشید و روش نشست و با چهره ی
ناراحتی گفت آیرین : می خواد اخراجم کنه...
تهیونگ که کاملا روی حالات آیرین دقیق شده بود پرسید
تهیونگ : اخراج کردن تو چه ربطی به زنش داره؟
آیرین نگاه غافلگیرش رو به تهیونگ دوخت
تهیونگ دوبار روی میز زد و با این کار سر اومدن صبرش رو بروز داد و همزمان گفت
تهیونگ : آیرین داشتی تهدیدش میکردی که زنت خبر داره یا نه؟ از چی باید خبر داشته باشه؟
آیرین به یکباره بالا رفتن تپش قلبش رو حس کرد. نگاه خیره ی تهیونگ مغزش رو قفل کرده بود و برای این سوال غیر منتظره ش هیچ جوابی نمیتونست سر هم چیزی رو از من پنهان میکنی؟
کنه تهیونگ به اضطرابش دامن زد تا حقیقت رو بشنوه و موفق
هم شد.
آیرین آب دهانش رو قورت داد و نگاهش رو دزدید آیرین: نمیخواستم برم شرکت فقط میخواستم ازش شکایت .کنم نمیخوام جلوی آدم عوضی مثل اون کوتاه بیام
اخم تهیونگ غلیظ تر شد تهیونگ : شکایت؟ به چه جرمی؟
آیرین با آزردگی و کلافگی غرید
آیرین : آزار جنسی کلامی ناامن کردن محیط کار، سواستفاده از موقعیت کارفرما یا هر کوفتی که باعث بشه اون عوضی بابت رفتارش مجازات بشه...
- ۱۶.۰k
- ۲۹ مرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط