{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

این جور که من شنیدم وقتی می خواستند دفنش کنن از تو کفنش

این جور که من شنیدم وقتی می خواستند دفنش کنن از تو کفنش مار درومده و دور گردنش پیچیده .هر چقدر هم سعی کردن جداش کنن نتونستن .می گفتن که ماله یتیم خورده و اخلاقش در خونه خوب نبوده.
دیدگاه ها (۵)

این جور که من شنیدم وقتی می خواستند دفنش کنن از تو کفنش مار...

خخخخخ

متنفرم از تمام قهوه های تلخی که تو را قسمت فالـم نمی کند،!

برده عمارت جئون

رمان: دوست پسرِ روانیپارت ۶: سایه‌ای در سکوتهنوز نفس‌نفس می‌...

پرواز قاصدک

📖 رمان: گرفتار تو ✨پارت چهارم: سایه‌های سیاه و سوءتفاهمِ مرگ...

پارت پنجم: پچ‌پچِ نجاتتاریکیِ اون اتاق، مثلِ یه هیولایِ بزرگ...

#عشق_یا_گلوله؟ 𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑶𝒏𝒆 : ¹𝑷𝒂𝒓𝒕 : ²⁴ویو میکا_____فلش‌بک ب...

تک پارتی✨عصر جمعه بود و هوا حسابی خوب و دلپذیر بود.ات دست دخ...

The Rival’s Embrace🍂✨️Part¹²جیمین، پس از اجرای قطعه‌ی کوتاهش...

خوشگل پسرا خودشونو معرفی کردن❤️🎀🦊: بچه‌ها، تا حالا ویدیوهای ...

پارت ۲۷: زنجیرهایِ سرد، کلماتِ هراساناتاقِ مسترِ عمارت، با آ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط