خون شیرین
خون شیرین
part:15
ا.ت:باشه
تهیونگ:بیا برنامه ریزی کنیم
ا.ت:برای بیرون؟
تهیونگ:اره خب به نظرت اول چیکار کنیم
ا.ت:خب....به نظرم اول بریم برای عروسی کوک لباس بگیریم بعد بریم اسب سواری
تهیونگ:همین؟
ا.ت:آره ولی بعد هم که اومدیم خونه یه کار هایی انجام میدیم
تهیونگ:اصلا بیا به اجوما بگیم که شام رو ما درست می کنیم
ا.ت:باشه
تهیونگ:پس من رفتم که به اجوما بگم
ا.ت:منم میرم نقاشی بکشم
تهیونگ:اگه کار ات تموم شد بگو بیام ببینم چیکار کردی
ا.ت:باشه
تهیونگ رفت پایین
ویو ا.ت
رفتم تو اتاق نقاشی که دیدم کوک هم داده نقاشی میکشه آروم در رو بستم و رفتم لوازم نقاشی ایم رو ورداشتم و رفتم تو تراس اتاق دلم می خواست منظره رو به روم رو بکشم از رنگ آبی برای آسمان اش شروع کردم و.....
۱ ساعت بعد
نقاشی من تموم شده بود ولی کوک هنوز داشت نقاشی می کرد کنجکاو بودم داره چی میکشهکه یهو خودش گفت
کوک:دارم تصویر تهیونگ رو میکشم
ا.ت:تو چجوری فهمیدی که...(تعجب)
کوک:بعضی مواقع می تونم ذهن رو بخونم
ا.ت:اها
کوک:تو چی کشیدی
ا.ت:من تصویر منظره بیرون رو کشیدم
کوک:وایسا ببینم
ا.ت:خوب شده؟
کوک:بد نیست
یهو تهیونگ در رو وا کرد
تهیونگ:ا.ت چیکار کردی نقاشی رو
ا.ت:بیا ببین خوب شده
تهیونگ:اوه خیلی خوب شده میشه بدی من بزارم تو اتاقم
ا.ت:باشه بگیرش
کوک:یااا تو برادر منی یا اون
تهیونگ:(خنده )
کوک:من نقاشی تو رو کشیدم
تهیونگ:او واقعا
کوک:آره
تهیونگ:چقدر خوب شده
کوک:آره
تهیونگ:هر دو تا تون خیلی قشنگ کشیدید من هر دو تا شو می خوام بزارم تو اتاقم
کوک_ا.ت:بزار
کوک:ا.ت بعد از عروسیم میتونی از این قصر بری بیرون
تهیونگ:چرا(تعجب )
کوک:اون یکسال تو این قصر مونده وقت اشِ که بره
تهیونگ:اما من می خوام بمونه
کوک:برای چی
تهیونگ:اون دوست صمیمیِ منه
کوک:پس فقط حق داره بعضی اوقات بیاد قصر
تهیونگ:هوفف پس منم اینجا نمی مونم
ادامه دارد......
شرط
لایک:۱۳
فالور های پیج دومم بشه:۳۰
#بی_تی_اس #نامجون #جین #شوگا #یونگی #آگوست_دي #هوسوک #جیهوپ #جیمین #تهیونگ #جونگکوک #کیپاپ #کیدراما
part:15
ا.ت:باشه
تهیونگ:بیا برنامه ریزی کنیم
ا.ت:برای بیرون؟
تهیونگ:اره خب به نظرت اول چیکار کنیم
ا.ت:خب....به نظرم اول بریم برای عروسی کوک لباس بگیریم بعد بریم اسب سواری
تهیونگ:همین؟
ا.ت:آره ولی بعد هم که اومدیم خونه یه کار هایی انجام میدیم
تهیونگ:اصلا بیا به اجوما بگیم که شام رو ما درست می کنیم
ا.ت:باشه
تهیونگ:پس من رفتم که به اجوما بگم
ا.ت:منم میرم نقاشی بکشم
تهیونگ:اگه کار ات تموم شد بگو بیام ببینم چیکار کردی
ا.ت:باشه
تهیونگ رفت پایین
ویو ا.ت
رفتم تو اتاق نقاشی که دیدم کوک هم داده نقاشی میکشه آروم در رو بستم و رفتم لوازم نقاشی ایم رو ورداشتم و رفتم تو تراس اتاق دلم می خواست منظره رو به روم رو بکشم از رنگ آبی برای آسمان اش شروع کردم و.....
۱ ساعت بعد
نقاشی من تموم شده بود ولی کوک هنوز داشت نقاشی می کرد کنجکاو بودم داره چی میکشهکه یهو خودش گفت
کوک:دارم تصویر تهیونگ رو میکشم
ا.ت:تو چجوری فهمیدی که...(تعجب)
کوک:بعضی مواقع می تونم ذهن رو بخونم
ا.ت:اها
کوک:تو چی کشیدی
ا.ت:من تصویر منظره بیرون رو کشیدم
کوک:وایسا ببینم
ا.ت:خوب شده؟
کوک:بد نیست
یهو تهیونگ در رو وا کرد
تهیونگ:ا.ت چیکار کردی نقاشی رو
ا.ت:بیا ببین خوب شده
تهیونگ:اوه خیلی خوب شده میشه بدی من بزارم تو اتاقم
ا.ت:باشه بگیرش
کوک:یااا تو برادر منی یا اون
تهیونگ:(خنده )
کوک:من نقاشی تو رو کشیدم
تهیونگ:او واقعا
کوک:آره
تهیونگ:چقدر خوب شده
کوک:آره
تهیونگ:هر دو تا تون خیلی قشنگ کشیدید من هر دو تا شو می خوام بزارم تو اتاقم
کوک_ا.ت:بزار
کوک:ا.ت بعد از عروسیم میتونی از این قصر بری بیرون
تهیونگ:چرا(تعجب )
کوک:اون یکسال تو این قصر مونده وقت اشِ که بره
تهیونگ:اما من می خوام بمونه
کوک:برای چی
تهیونگ:اون دوست صمیمیِ منه
کوک:پس فقط حق داره بعضی اوقات بیاد قصر
تهیونگ:هوفف پس منم اینجا نمی مونم
ادامه دارد......
شرط
لایک:۱۳
فالور های پیج دومم بشه:۳۰
#بی_تی_اس #نامجون #جین #شوگا #یونگی #آگوست_دي #هوسوک #جیهوپ #جیمین #تهیونگ #جونگکوک #کیپاپ #کیدراما
- ۱۳.۶k
- ۳۰ خرداد ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۲۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط