پارت ۲۳
پارت ۲۳
صد کیلومتر
بی وقفه
عر عر یاهیکو تقریبا دوباره داشت بلند میشد وقتی کونان و ناگاتو 'به معنای واقعی کلمه' او را اندازه یک زمین تا کوه اورست راه برده بودند.
پشتش تقریبا خم شده بود از خشکی دهانش کم کم داشت حس شتر بودن بهش دست میداد.
کدام الاغ بخت برگشته ای وسط ناکجا اباد دنبال دونفر [که میدانست به شل مغزی خودش هستند] میرفت؟
روستای کنعان هم حداقل دو سه قطره ای اب داشت. ولی اینجا؟ احتمالا یاهیکو باید به جای معجزه منتظر خود خدا میماند.
Y:"اقا گی تو بختم. یکی نیس بگه آبت کم بود دونت کم بود پاشدی با این احمقا اومدی تو برّ بیابون که چی؟ میشستی تو زندان ناروتو تر و خشکت میکرد دیگه."
صدای یاهیکو بلند شد. که البته به گوش کونان و ناگاتو مثل قار قار کلاغ بود.
Ko:"میام میسابمت به هم عا. الان هیشکی اعصاب نداره."
Na:"ساسکه نزدیک بود به چوخ جهنممون بده. اونجا اورانیوم غنی سازی میکرد با ناروتو؟"
چشم های کونان تنگ شد.
هر سه نفرشان نزدیک بود با همان انفجار سیاره ی مشتری را رد کنند اگر پشت یک دیوار پناه نگرفته بودند.
بعدش هم به این نتیجه رسیدند که:
'ساسکه زیر زمین زندانو فرستاد رو هوا ما رم میفرسته ولش بذار نون و ماستمونو بخوریم باو.'
و زارت همگی سر از بیابان دراوردند چون به مهارت های مکان یابی ناگاتو اعتماد کردند (زورووو، همزادت)
Y:"میدونی چی فهمیدم؟ اینکه ما احمقیم"
Ko:"زحمت کشیدی. چرا اونوقت؟"
Y:"چون گاومون زایید تا دیوارو سوراخ کنیم بعد ساسکه و ناروتو یه بشکن زدن کل زیرزمین خراب شد."
Ko:"این بوته خار درت یاهیکو، راست میگی."
Y:"حتی راستم میگم باید بوته خار بره درم؟ کی انقد بی رحم شدی؟"
Ko:"-همینه که هس"
Na:"بچه هااا من یه آبادی میبینم!"
صدای ناگاتو پیچید توی گوش های یاهیکو و کونان.
البته بعدش فیوزشان امد سر جایش و فهمیدند اِکوی صداست.
یه آبادی میبینم
آبادی میبینم
میبینم
"خفه گوسفندام زاییدن"
صدای یکی از اهالی ابادی از دور دست بلند شد و باعث شد بالاخره هم خود کوه هم ناگاتو در گاله را ببندند.
کونان نقشه ی درب و داغان دست سازشان را چک کرد:"ریدیم. الان بریم نه پول داریم نه سابقه داریم نه اسممونو میتونیم بگیم اصن بیا و درستش کن."
Na:"فعلا بهترین راه چاره مونه که بریم حداقل شبو بمونیم. اینجا وایسیم گرگای بیابون تا شورتمونم جر میدن."
Y:"راه بیفت قالپاقت درومد بابا. ایندفعه خودم راهنمایی میکنم گمم نمیشیم."
●
Ko:"گم شدیم."
اهم. خوشبختانه یا بدبختانه شو نمیدونم ولی تا اینجا براتون بگم که گم شدن و سر از کوچه پس کوچه های یک روستای خشک بی اب و علف دراوردند که هیچ دستفروشی نداشت.
Ko:"مالیدی یاهیکو. ینی فقط گاو از اینجا سر درمیاورد که ما اوردیم. بگیرم شورتتو پرچم کنم؟"
Na:"اقا ولش اینو بیاین برگردیم."
Y:"کونان میخاری عا، من از کجا باید میدونستم کوچه بن بستش دو قلوعه؟"
Ko:"اون دو راهیه فیوز سوخته."
Na:"بچه ها؟ میگم بیاین برگردیم."
Y:"خو ده ساله از اون مرغدونی نیومدم بیرون انتظار داری دو راهی بشناسم؟"
Ko:"پس گو میخوری راهنما میشی الان از ترک دیوار راهو پیدا کنیم؟"
Na:"!بچه ها؟ بچه هااا؟ خو الدنگااا"
بالاخره که داد ناگاتو را دراوردند، بعدش تصمیم گرفتند مثل دوتا توله سگ خوب پاچه ی هم را نگیرند و در واقع گوش کنند.
Ko,Y:"بفرما."
ناگاتو اه کشید:"بیاین برگردیم از همونجایی که اومدیم. حداقل بمونیم تو طویله شون."
Ko:"گوساله ای؟"
Na:"چه ربطی داره میگم شبو بکپیم."
Y:"تو طویله مرد حسابی؟"
Na:"نه پس میخوای برگرد زندان تا ناروتو به عنوان هویج بندازتت تو رامنش مستقیم بره بالا."
Y:"شماها چرا امروز از پدال دعوا بلند شدین اصن؟ من دنده کدوم ماشینم انقد گیر میدین بهم؟"
Ko:"فلشم تو جا فندکیت یاهیکو گمشو برو تو طویله بینم اصن."
صد کیلومتر
بی وقفه
عر عر یاهیکو تقریبا دوباره داشت بلند میشد وقتی کونان و ناگاتو 'به معنای واقعی کلمه' او را اندازه یک زمین تا کوه اورست راه برده بودند.
پشتش تقریبا خم شده بود از خشکی دهانش کم کم داشت حس شتر بودن بهش دست میداد.
کدام الاغ بخت برگشته ای وسط ناکجا اباد دنبال دونفر [که میدانست به شل مغزی خودش هستند] میرفت؟
روستای کنعان هم حداقل دو سه قطره ای اب داشت. ولی اینجا؟ احتمالا یاهیکو باید به جای معجزه منتظر خود خدا میماند.
Y:"اقا گی تو بختم. یکی نیس بگه آبت کم بود دونت کم بود پاشدی با این احمقا اومدی تو برّ بیابون که چی؟ میشستی تو زندان ناروتو تر و خشکت میکرد دیگه."
صدای یاهیکو بلند شد. که البته به گوش کونان و ناگاتو مثل قار قار کلاغ بود.
Ko:"میام میسابمت به هم عا. الان هیشکی اعصاب نداره."
Na:"ساسکه نزدیک بود به چوخ جهنممون بده. اونجا اورانیوم غنی سازی میکرد با ناروتو؟"
چشم های کونان تنگ شد.
هر سه نفرشان نزدیک بود با همان انفجار سیاره ی مشتری را رد کنند اگر پشت یک دیوار پناه نگرفته بودند.
بعدش هم به این نتیجه رسیدند که:
'ساسکه زیر زمین زندانو فرستاد رو هوا ما رم میفرسته ولش بذار نون و ماستمونو بخوریم باو.'
و زارت همگی سر از بیابان دراوردند چون به مهارت های مکان یابی ناگاتو اعتماد کردند (زورووو، همزادت)
Y:"میدونی چی فهمیدم؟ اینکه ما احمقیم"
Ko:"زحمت کشیدی. چرا اونوقت؟"
Y:"چون گاومون زایید تا دیوارو سوراخ کنیم بعد ساسکه و ناروتو یه بشکن زدن کل زیرزمین خراب شد."
Ko:"این بوته خار درت یاهیکو، راست میگی."
Y:"حتی راستم میگم باید بوته خار بره درم؟ کی انقد بی رحم شدی؟"
Ko:"-همینه که هس"
Na:"بچه هااا من یه آبادی میبینم!"
صدای ناگاتو پیچید توی گوش های یاهیکو و کونان.
البته بعدش فیوزشان امد سر جایش و فهمیدند اِکوی صداست.
یه آبادی میبینم
آبادی میبینم
میبینم
"خفه گوسفندام زاییدن"
صدای یکی از اهالی ابادی از دور دست بلند شد و باعث شد بالاخره هم خود کوه هم ناگاتو در گاله را ببندند.
کونان نقشه ی درب و داغان دست سازشان را چک کرد:"ریدیم. الان بریم نه پول داریم نه سابقه داریم نه اسممونو میتونیم بگیم اصن بیا و درستش کن."
Na:"فعلا بهترین راه چاره مونه که بریم حداقل شبو بمونیم. اینجا وایسیم گرگای بیابون تا شورتمونم جر میدن."
Y:"راه بیفت قالپاقت درومد بابا. ایندفعه خودم راهنمایی میکنم گمم نمیشیم."
●
Ko:"گم شدیم."
اهم. خوشبختانه یا بدبختانه شو نمیدونم ولی تا اینجا براتون بگم که گم شدن و سر از کوچه پس کوچه های یک روستای خشک بی اب و علف دراوردند که هیچ دستفروشی نداشت.
Ko:"مالیدی یاهیکو. ینی فقط گاو از اینجا سر درمیاورد که ما اوردیم. بگیرم شورتتو پرچم کنم؟"
Na:"اقا ولش اینو بیاین برگردیم."
Y:"کونان میخاری عا، من از کجا باید میدونستم کوچه بن بستش دو قلوعه؟"
Ko:"اون دو راهیه فیوز سوخته."
Na:"بچه ها؟ میگم بیاین برگردیم."
Y:"خو ده ساله از اون مرغدونی نیومدم بیرون انتظار داری دو راهی بشناسم؟"
Ko:"پس گو میخوری راهنما میشی الان از ترک دیوار راهو پیدا کنیم؟"
Na:"!بچه ها؟ بچه هااا؟ خو الدنگااا"
بالاخره که داد ناگاتو را دراوردند، بعدش تصمیم گرفتند مثل دوتا توله سگ خوب پاچه ی هم را نگیرند و در واقع گوش کنند.
Ko,Y:"بفرما."
ناگاتو اه کشید:"بیاین برگردیم از همونجایی که اومدیم. حداقل بمونیم تو طویله شون."
Ko:"گوساله ای؟"
Na:"چه ربطی داره میگم شبو بکپیم."
Y:"تو طویله مرد حسابی؟"
Na:"نه پس میخوای برگرد زندان تا ناروتو به عنوان هویج بندازتت تو رامنش مستقیم بره بالا."
Y:"شماها چرا امروز از پدال دعوا بلند شدین اصن؟ من دنده کدوم ماشینم انقد گیر میدین بهم؟"
Ko:"فلشم تو جا فندکیت یاهیکو گمشو برو تو طویله بینم اصن."
- ۱.۵k
- ۱۸ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط