{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

(فقط یه آرمی بودی) پارت ۱۲ (پارت اخر)

(فقط یه آرمی بودی) پارت ۱۲ (پارت اخر)

شب
جیمین گفته بود بهم که شب برم خونشون
و به مامانم پیام دادم مامانم هم اجازه داد
رفتم دم در خونه جیمین
جیمین:کیه
ا.ت: منم
جیمین: بیا قشنگم راستی مامانت میدونه
ا.ت:آره ببخشید ولی بهش گفتم
جیمین: مشکلی نداره عزیزم گرسنت نیست
ا.ت: یکم
جیمین: نودل میخوری
ا.ت: نودل داری
جیمین:آره الان میرم درست میکنم
ا.ت: میشه من برم درست کنم
جیمین: بلدی
ا.ت: آره
جیمین: نمیخوام اذیتت کنم
ا.ت: من آشپزی کردن و دوست دارم
جیمین: واقعا
ا.ت: بله
رفتم یه نودل خوشمزه درست کردم
ا.ت: جیمین بیا بخور
جیمین: اومدم عزیزم
ا.ت:خوبه
جیمین: نه
ا.ت: واقعا
جیمین: یعنی منظورم اینه که عالیه
ا.ت:یه لحظه فکر کردم بد مزست
بعد از اینکه نودل خوردیم رفتیم نگاه فیلم کردیم
جیمین: عزیزم یکم خوابم گرفته من میرم بخوابم
ا.ت: باشه گلم خب من رفتم خونه
جیمین دستمو گرفت
جیمین: نه نرو بیا پیشم بخواب
و منو محکم تو بغل خودش گرفت و تو گوشم زمزمه کرد خیلی دوست دارم ا.ت
(و ا.ت و جیمین به خوبی باهم زندگی کردن)
و به کمپانی بقیه اعضا هم گفتن که باهمن

پایان(the end)
دیدگاه ها (۱۴)

(فقط قرار بود بردش باشی) part fifteenتهیونگ گفت: تو که نبودی...

(فقط قرار بود بردش باشی)part sixteenتهیونگ گفت: عزیزم امروز ...

(فقط یه آرمی بودی) پارت ۱۱ا.ت: هی مامان چرا رفتی کمپانیم: فق...

(فقط قرار بود بردش باشی) part forteenصبحبلند شدیم رفتیم پایی...

love in the dark②⑧یک هفته بعد (شب) داشتم تلویزیون میدیدم که ...

مافیای عاشق

Part 14ا،ت ویو رفتم در و وا کردم و دیدم داخلش کلی لباس هست ه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط