{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بغض پریشان من امشب شانه می خواهد

بغض پریشان من امشب شانه می خواهد
یک تکیه گاه محکم و مردانه می خواهد

بغض نفس گیری نشسته در گلو امشب
شمعی که می سوزد دلش پروانه می خواهد
از یاد تو هر شب دل من قصه می سازد
باز آ که شبهای دلم افسانه می خواهد

امشب دل مجنون من با عقل می گوید
لیلا شدن امشب دل دیوانه می خواهد

تنهای تنها مانده با گلپونه های غم
امشب دل غمگین من همخانه می خواهد


دریای توفانی و نا آرام قلب من
آغوش آرام تو را جانانه می خواهد


امشب پر از باریدن باران احساسم
بغض پریشان من امشب شانه می خواهد
دیدگاه ها (۴)

‌ تو زلیخایی و من یوسفِ آشفته سرمدوست دارم که خودم پیرهنت را...

بگذار بگویم... از رویای نبودنت...چشمانم را می‌بندم...دستانت ...

.. بدجور هوس کرده دلم "ناز"برقصی!در خلوت بی پنجره ام"باز"برق...

ﮔﻔﺘﯽ : ﻣﮕﺮ ﻣﻦ ﮐﯿﺴﺘﻢ؟ ﮔﻔﺘﻢ : ﺗﻮ ﺩﻧﯿﺎﯼ ﻣﻨﯽ ...ﮔﻔﺘﯽ : ﺑﻪ ﺟﺰ ﺍﯾﻦ...

سفر عشق

پارت ۱:ساعت از دو بامداد گذشته بود، اما بارِ «میدنایت بلو» د...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط