خودمو از پرتگاه انداخته بودم پایین

خودمو از پرتگاه انداخته بودم پایین
داشتم میوفتادم پایین
وقتی میوفتادم پایین میخندیدم
تا زمانی که بخورم زمین میخندیدم
نمی تونستم بگم وایسا
نمی تونستم وایسم
من خودمو اونو گم کردم
اونم خودشو با من گم کرد
همدیگه رو سوزوندیمو نابود شدیم
دیدگاه ها (۳)

فلک در قصد آزارم چرایی؟!گلم گر نیستی خارم چرایی؟!تو که باری ...

جانانم. روزهای سیاه محکوم به تمام شدن هستند اما فراموش نمی‌ش...

بیکار بودم ...داشتم به عکس بچگیام نگاه میکردم ,چقدر چشمام شی...

- هر کسی از یک جایی به بعد ته میکشدآنقدر دق میکندبغض میکندضج...

عشق در مشروب 🍷

عشق ؟! نه من از عشق متنفر شدم عشق من رو نابود کرد من خاکستر ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط