{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بوسه دردناک )

بوسه دردناک )
پارت ۱۱۵

انگشتری که با خون در دستش میکنم

نفس کم آوردن و تهیونگ آروم لبش را برداشت سپس پیشانیش را تکیه پیشانی الکس نمود و با یک لبخند شیرینی ازش تشکر کرد زمزمه کنان گفت " ممنون "
الکس ؛ این منم که باید تشکر کنم
تهیونگ: نه خانم دکتر تو بیماری منو خوب می‌کنی
آورم ازش فاصله گرفت سپس دست زریف الکس را در دستش گرفت و به سمت لبش برد سفت و با عشق دست الکس را بوسید و الکس این حرکت تهیونگ را زیر نظرش داشت .... بلافاصله دستش را برد تو جیب پتاو مشکی اش و جعبه مشکی و مخملی را از جیبش بیرون کشید الکس انتظار این را نداشت سپس شوکه به تهیونگ زل زد ...
تهیونگ: برات یه چیزی خریدم ! ...
الکس چشم هایش پر از اشک شد ولی این اشک غم نبود بلکه اشک خوشحالی و پر امیدی بود
تهیونگ آهسته حلقه ای که مانند یک زنجیر و ستاره ای داشت را از جعبه اش بیرون آورد سپس دست راست الکس را در دستش سفت گرفت و به انگشت اش وادر این انگشتر را کرد
الکس با تعجب لبخند زد و به انگشتر تو دستش نگاه کرد بلافاصله دوم هیچگونه مکث ای تند دست هایش را دور گردن تهیونگ حلقه نمود و سخت بغلش کرد ....
( انگشتر رو میتونید تو عکس اسلاید لباس ببینید )


هی بیخیال حمایت نکنید منم فیک نمیزارم خدا دمتون گرم یه نویسنده به این خوبی دارید هر روز براتون فیک میازع کاش برای من پیدا میشد خدا دمت کای گرم ... کای همیشه به فکر فالووراش بود حالا بیایید یه کامنت جانانیی بزاریم ...

شرط پارت بعدی ۱۰۰ کامنت ۵۰ لایک
بریم برسونیم این شرط ها رو ولی خداییش از گذاشتم شرط بدم میاد چون دوست ندارم شما رو اذیت کنم ولی حمایت نمیشه .. خودت که خوب میدونید
دیدگاه ها (۱۱۳)

You are paying back karma پارت²⁵تهیونگ و جونگ کوک روبه روی ه...

مهمونی پارت ۵۵

«𝓭𝓪𝓻 𝓼𝓪𝓲𝓮𝔂𝓲 𝓽𝓸»« پارت : هفتم » پیشونی پسر رو بوسید . کوک سرش...

جنگل نفرین شده پارت ۱۵

داستان عاشقانه جدید

عقد با رئیس مافیا پارت 30ات هنوز به گوشی تهیونگ نگاه می‌کرد....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط