{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت

پارت ۲۷
کوک: وقتی ما برگشتیم ساعت ۱۲ شب بود وقتی لیسا رو دراز دادم خودم هم پیراهنم رو درآوردم و رفتم پیش لیسا دراز کشیدم و کشیدمش تو بغلم و شروع کردم به بوسیدن گردنش چون وقتی اتاق عمل بود خیلی نگرانش بودم و میترسیدم بلایی سرش بیاد و همینجوری هم موهاش رو نوازش میکردم تا خوابش ببره که خوابش برد مثل یه بانی کوچولوی سفید شده بود لباش رو اروم بوسیدم و بیشتر کشیدمش تو بغلم و خوابیدیم
دیدگاه ها (۰)

بچها نمیفهمم مشکلتون چیه چرا هر دفعه که اینو میزارم شما بازم...

پارت ۲۸پرش به چند روز بعد: کوک: لیسا بهتر شده بود اما هنوزم ...

پارت ۲۶راوی: بعد از اینکه لیسا بیدار شد مرخص شده بود جیمین و...

پارت ۲۵راوی: بقیه منتظر مانده اند تا لیسا بهوش بیاد که لیسا ...

[☆part²¹☆]ویوی الکساندر:همینطور که زخم بلا رو باندپیچی میکرد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط