{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

خواستم از خاطراتت

خواستم از خاطراتت
تلخی اش راکم کنم

خاطرم آمدصدایت
بی هوا بغضم گرفت

دست برقابی زعکست
روی دیوار آورم

یادم آمد ، چشمهایت
بی هوا ، بغضم گرفت
دیدگاه ها (۲)

تا که دلتنگ شدم نام تو را داد زدم کاش میشد بنویسمکه چرا داد ...

بی وفــا،مـــن در هوایـــت،بی هـوا بــــغضم گــــــرفـــتبی ...

"تـــــــــــــــــو"چـه مــیدانیاز حـــال و روز کـــسی کهدی...

اظهار عِشق را به زبان احتیاج نیستچندان که شُد نگه به نگه آشن...

✦ اولین گناه ✦فصل یازدهم: خونی که روی شن ریخت---یک لحظه سر ب...

فاصله یک لبخند تا جنون

I'm not jealous part 31پشت سرش وایستادم و دستمو روی شونه اش ...

⛓️━━━━━━━━━━━━━━⛓️𝒜 𝐹𝑜𝓇𝒷𝒾𝒹𝒹𝑒𝓃 𝒟𝒶𝓃𝒸𝑒 𝒾𝓃 𝓉𝒽𝑒 𝑀𝒾𝒹𝓈𝓉 𝑜𝒻 𝒞𝓇𝒾𝓂𝓈𝑜𝓃 ...

#داستان_آموزنده #تلنگر "اجازه دهیم پدربزرگ دست به دیوار بزند...

𝑨𝒇𝒕𝒆𝒓 𝒕𝒉𝒆 𝑳𝒂𝒔𝒕 “𝑰 𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒀𝒐𝒖”𝐏𝐚𝐫𝐭 𝟑صبح روز بعد، جیمین زودتر از...

سناریو

هنوز هم وقتی صدای همآن موسیقیِ خاص در خانه می‌پیچد، انگار زم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط