{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ف۲ پ۴۱

ف۲ پ۴۱

یونا به آرومی وارد اتاق شد
+اومدم که این بانداژه رو باز کنی داره خفم می‌کنه
جیهوب خنده مهربانانه‌ای کرد و پاهاش رو کنار تخت گذاشت
_بیا بیا اینجا تا برات بازش کنم
یونا که کنار جیهوب همیشه سنگر قوی بودنش رو پایین می‌نداخت با مظلومیت سمت جی هوب رفت تا بانداژی که خودش می‌تونست باز کنه رو براش باز کنه اما یونا برای یک چیز دیگه اینجا اومده بود پس وقتی که جیهوب به آرومی داشت بانداژش رو باز می‌کرد تا با یه بانداژ جدید عوض کنه سوالی که توی ذهنش بود و ازش پرسید
+میگم داداش واقعا گفتی که می‌خوای برگردی پیششون؟
جی هوب بدون اینکه نگاهش رو از بانداژ یونا بگیره جوابش رو داد
_می‌دونی سال‌های زیاد زندگیمو باهاشون گذروندم من کنار اونا بزرگ شدم قوی شدم و جزوی از اون‌ها شد استعدادهام رو تشویق کردن و گذاشتن دنبالشون کنم پس آره دوست دارم پیش کسایی برگردم که سال‌ها بهشون می‌گفتم داداش
یونا با تردید حرفی که می‌خواست بزنه رو گفت
+اگه بخوام بگم که اگه واقعاً می‌خوای بری برو..... میری؟
جیهوپ بعد بستن بانداژ سرش رو بالا برد و به چشم‌های یونا نگاه کرد
_نه نمیرم یونا بهت گفتم وقتی پیششون برمی‌گردم که تو هم بخوای برگردی بدون تو پیش اونا برنمی‌گردم
+اگه من هیچ وقت نخوام برگردم چی؟
جیهوب دست یونا رو کشید تا اون رو کنار خودش بشونه
_اگه نمی‌خواستی برگردی همون اول یونگی رو از خونه می‌نداختی بیرون جای اینکه باهاش حرف بزنی و راه حل‌هاش رو برای فروش مواد گوش بدی یونا
جیهوپ دستش رو روی گونه‌های یونا کشید و ادامه داد
_خودتم بهتر از من می‌دونی که خیلی دلت می‌خواد بهشون فرصت بدی منم صبر می‌کنم تا وقتی خودت به این نتیجه برسی که واقعاً می‌خوای بهشون فرصت بدی
یونا با حرف‌های جیهوب تو فکر فرو رفت حتی خبر نداشت که توی لب تاپ چه کسایی چشم انتظار قبول کردن یونا باشن در همین حین جیهوپ خنده‌ای کرد و گفت
_می‌دونی خیلی وقتا به جیمین حسودیم میشه
یونا با تعجب به جیهوب نگاه کرد
+چرا؟
_چون با اینکه ازت دور شد د ازش دور شدی و ازش متنفر شدی هنوزم که هنوزه وقتی حواست نیست بهش میگی بابا در حالی که با اینکه من این همه مدت کنارت بودم هیچ وقت اون اسم بهم نرسید و میدونم هیچ وقتم نمی‌رسه چون مثل جیمین لایق اون اسم نیستم
یونا با حرف‌های جی هوپ لبخند تلخی زد
.......
دیدگاه ها (۶)

ف۲ پ ۴۲لبخند تلخی زد یونا بارها خودش رو سرزنش می‌کرد که چرا ...

سلااام من زنده شدم و دست پر اومدم میدونم یکم شاکی هستین ولی ...

ف۲ پ۳۹+ ادوارد؟ دوربینای سالن رو دارم _باشه باشه انیس خنده ا...

ف۲ پ۲۶.........فلش بک * ادوارد * ماشین رو بین درختا طوری پار...

استاد اخمو ۳۳

عضو جدید اژانس یک گربه ای؟! ( پارت ۶ )نائومی: چطوره اسم شو ب...

〰 گفته یکی از استف های سابق ایتزی:بنظر من یونا پیک می واقعی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط