{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ف۲ پ۳۹

ف۲ پ۳۹

+ ادوارد؟ دوربینای سالن رو دارم
_باشه باشه
انیس خنده ای کرد و به کارش رسید و گذاشت ادوارد فرار کنه سمت اتاقش
پرنسس ملودی هومم باید به یونا بگم
.........
بعد کلی کل کل بالاخره هوپ زخم یونا رو بست
_بالاخره
یونا نگاهی به پهلوش میکنه
+سفته
_بعله باید خونت بند بیاد خانوم خانوما
+هوفف
_یه ذره بمونه شلش کن حالام بلند شو برو
یونا به زور از روی تخت بلند شد خواست بره که ایستاد
+داداش
هوپ نگاهی به یونا کرد
_جونم؟
+چقدر میخوای برگردی پیششون ؟
جیهوپ با حالت تفکر گفت
_ خب اونا داداشامن ولی تا وقتی تو نخوای برگردی برنمیگردم
یونا لبخندی زد
+مرسی
جیهوپ لبخندی زد و یونا از اتاقش خارج شد و سمت اتاق خودش رفت .....شاید اونم دلش میخواست برگرده
...........
جیمین بعد تعریف کردن کاراش تو لین چند سال به چهره ها خیره بود نامجون که چشماش رو بسته بود تا این اطلاعات رو حضم کنه گفت
_الان داری میگی میدونستی یونا کجاست؟ و میگی تو مهمونی امشبم بوده؟
_نامجون توکه میدونستی
_نمیدونستم لئو رو فرستادی واسه جاسوسی یا حتیییی دیده باشیش
کوک سریع حرف زد
_منم فرستاد دنبالش
_دیگه بدترررر
جین دستشو روی شونه نامجون گذاشت که داشت حرس میخورد
_اروم باش
_چجوری اخه
_اروم .....
نامجون به اجبار ساکت شد
_آلان یونا مهم نی اون حالش خوبه ....دعوای شما مهم تره
جیمین نگاهی کرد خواست حرف رو شروع کنه که یونگی در رو باز کرد و زل زد بهش نامجون با تعجب پرسید
_تو کجا بودی؟
_فک کنم جیمین بدونه
جیمین با تعجب بلند شد و به یونگی خیره شد
_رفتی پیش یونا؟
یونگی خندید
_ اره ...ولی یکی بهترو اونجا دیدم
تهیونگ با تعجب گفت
_کی بهتر از یوناست
یونگی خواست حرف بزنه که جیمین جلو دهنش رو گرفت
_نه الان نگو .....سکته میکنن

تمامممممم
...
دیدگاه ها (۱۴۹)

ف۲ پ۴۱یونا به آرومی وارد اتاق شد+اومدم که این بانداژه رو باز...

ف۲ پ ۴۲لبخند تلخی زد یونا بارها خودش رو سرزنش می‌کرد که چرا ...

ف۲ پ۲۶.........فلش بک * ادوارد * ماشین رو بین درختا طوری پار...

ف۱ پارت ۲۳. توی این فکرا بودم که دست انیس روی شونم قرار گرفت...

استاد اخمو ۳۵

ازدواج قرار دادی (پارت آخر)

سربازی ۱۰

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط