{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت

پارت ۱۲
# حلقه_سکوت
* که یهو تهیونگ متوجه کبودی روی دست ات سود که بخاطر ضربه به میز اینجوری شوده سریع ازش جاش پرید که ات غذا تو گلوش گیر کرد*
ات: چتععع
* تهیونگ سریع رفت سمت ات و دستشو گرفت تا ببینه ات پشماش ریخته بود*
تهیونگ: درد داری : میسوزه؟
* ات سعی کرد دستشو از دست تهیونگ در بیاره ولی تهیونگ نذاشت *
تهیونگ: بزار ببینم
ات: درد نمیکنه من خوبم فقط کبود شوده
تهیونگ: ات یه لحظه اینجا بمون
* ات سر تکون داد و تهیونگ رفت و تو حمام و جعبه کمک اولیه آورد و دست ات رو بست*
تهیونگ: الان خوبی؟
ات: اهوم
* تهیونگ مویی که جلوی صورت ات آمده بود رو زد کنار و بهش لبخند زد و با لذت نگاش کرد*
تهیونگ: دیکه از این کارا نکن
ات: ایشش حالم بد شود باشه( پدرسگ از خداتم باسه)
* تهیونگ رفت سر جای خودش نشست*
تهیونگ: امروز جایی که نمیخوای بری؟
ات: نه چطور؟
تهیونگ: چه عالی خب میخوان بخاطر معذرت خواهی و بعد چند وقت که دوتامون سرمون خلوته بریم یه جایی
ات: مثلا کجا: 🥹
تهیونگ: هرجا که شما بگید 😉
ات: بزار فکر کنم .... امم..... بریم شهربازی؟
تهیونگ: باش عصر میریم
ات: اخجوننن
تهیونگ: ات خانم ناهار برام درست کن
ات: ها ؟
تهیونگ: ناهار
ات: ایشش مگه من ‌‌‌...
حرفش نصفه مونده بود که تهیونگ گفت میخوای بکی مگه من خدمتکارتم نه؟
ات: ایششش
تهیونگ: ناهار درست کن زن این خونه ای
ات: اوففف پرووو
دیدگاه ها (۱۶)

🪼

پارت ۱۱# حلقه_سکوت تهیونگ:😂ات : ایش بزار برم میخوام برم حما...

پارت ۱۰# حلقه_سکوت *که یهو منو کشید سمت خودشو از پشت بغلم کر...

#چرا حرف منو باور نمیکنی پارت ⁵¹جیمین به خونه برگشت و ات رو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط