{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#سرناد_پارت_9

#سرناد_پارت_9
بعد از تموم شدن تمرینشون درحال اماده شدن بودن تا کمپانی رو ترک کنن و به خوابگاه برن البته فلیکس قرار بود که مثل همیشه خونه خودشون بمونه
هیونجین بعد از پوشیدن کاپشنش به سمت خروجی اتاق راهی شد و رو به فلیکس گفت
_پایین منتظرم اینو گفت و رفت
فلیکس متعجب شونه ایی بالا داد و سریعتر بند کفشاش رو بست و بعد از خدافظی از بقیه بچه ها از اتاق بیرون رفت
با دیدن هیونجین که به موتور رپسول مشکی تکیه زده بود دهنش باز موند
"""صفحه رو ورق بزنید تا موتور هیونجین رو ببینید""
فلیکس با دهن باز بدون توجه به هیونجین سمت موتور رفت و دستی بهش کشید و گفت
_ا..این..یه رپسوله؟
هیونجین با دیدن نگاه اکلیلی فلیکس با تعجب گفت
_ببینم تو زیادی به موتور علاقه داری نه؟ _هر موتوری نه!فقط به رپسول علاقه دارم
هیونجین سری تکون داد و گفت
_هوم جالبه!
فلیکس دور موتور چرخید و دستی به چراغای جلوش کشید
هیونجین که ذوقشو دیده بود گفت
_میخوای بریم دور بزنیم؟
فلیکس خنده ایی کردگفت
_جدی؟..معلومه ک میام
هیونجین بهش نزدیک شد و کش مو رو از دور ماهاش باز کرد و دور دست خودش انداخت دستی به موهاش کشیدو کلاه کاسکت رو برداشت و همونطوری که روی سر فلیکس میزاشت گفت
_فقط برای اینکه امروز صبح اذیتت کردم میبرمت دور دور
فلیکس ذوق زده دستی به کلاه کاسکت روز سرش کشید و گفت
_یعنی میخوای جبران کنی هوانگ؟
هیونجین جک موتور رو زد بالا و سوار شد و گفت
_اسمشو هرچی میزاری بزار!
فلیکس خنده ریزی کرد و پشت هیونجین نشست و لباسش رو ا پشت چنگ زد و هیونجین استارت زد و مثل فشنگ موتور رو به حرکت دراورد فلیکس برای اینکه نیوفته با ترس دستاش رو دور کمر هیونجین حلقه کرد و با لحنی که ترس توش موج میزد گفت
_هیونجین اروم تررر....واییی غلط کردممم...فاککک....الان کلم از بدنم جدا میشههه
هیونجین با عشق خندید و گفت
_جوجه کوچولو ترسیدی؟
فلیکس بیشتر کمر هیونجین رو چنگ زد و با حرص گفت
_نه میبینی که دارم عشق میکنم..
هیونجین بازم خندید و با همون سرعتی که داشت سرش رو برگردوند و به فلیکس نگاه کرد فلیکس که وقتی دید هیونجین به جلوش نگاه نمیکنه جیغی کشید و گفت
_چیکار میکنییی؟..هیونجین جلوتووو بپاااا..شتتت..چرا داری منو نگاه میکنی؟...
هیونجین سریع برگشت و خنده ایی کرد
فلیکس حرصی داد کشید
_خدایاا لطفا اجازه بده امشب سالم برسم خونمون قول میدم بعدش این لنگ درازو بفاک بدم!
هیونجین با تعجب خندید و با داد طوری که صداش به فلیکس برسه گفت
_هعی جوجه کوچولو تو که انتظار نداری پاهام رو برات باز کنم؟؟ فلیکس گاز محکمی از کتف هیونجین گرفت و هیونجین دادی از درد کشید و از قصد دسته موتور رو سمت ماشین گنده ایی گرد و فلیکس دادی کشید و گفت
_غلط کردممممممممم....
هیونجین دوباره دسته موتور رو صاف کرد و منتظر داد یا فحشی از فلیکس بود ولی فلیکس خیلی اروم سرش رو به کتف هیونجین چسبونده بود..
چند دقیقه بعد هیونجین لب زد
_هعی فلیکس...خوبی؟
_ممنون
هیونجین با تعجب گفت
_عاا..چرا داری تشکر میکنی؟
فلیکس سرش رو تکون داد و گفت
_درسته اذیتم میکنی ولی همیشه مراقبمی و از اینکه مراقبی ممنونم!
هیونجین هومی کشید و سرعتش رو اروم کرد...
بعد از چند دقیقه باز هیونجین بحث رو شکوند
_دیگه بهتره برسونمت خونه..داره دیر میشه!
فلیکس سرش که به کتف و شونه های پهن و عظله اییه هیونجین چسبیده بود رو تکون داد و چیزی نگفت
.........
بعد از اینکه رسیدن خونه فلیکس از موتور پایین پرید و کاسکت رو از سرش بیرون اورد و دست هیونجین داد و با لبخند گفت
_مرسی که رسوندیم
هیونجین سری تکون داد و گفت
_برو خونه هوا سرده..شب خوش
موتور رو روشن کرد و خواست بره که فلیکس بازوش رو گرفت و گفت
_میگم الان خوابگاه بازه؟
_اره..چطور؟
فلیکس سریع گونه هاش از خجالت رنگ گرفت و گفت
_هیچی...شب بخیر
اینبار اون خواست بره که هیونجین بازوش رو گرفت و گفت
_چی میخواستی بگی؟
_خب...میشه امشب رو اینجا بمونی؟ هیونجین لبخندی زد و گفت
_همین بود؟...زودتر بگو!
و از موتور پایین اومد و رو به فلیکس متعجب گفت
_موتورو کجا پارک کنم؟
فلیکس با جیغ دستاش رو دور گردن هیونجین حلقه کرد و مثل کوالا بهش چسبید و گفت
_وای خدااا..میمونی؟..وایی امشبو اینجا میمونههه..بابا لنگ دراز امشب اینجا میمونههههه
دیدگاه ها (۸)

#سرناد_پارت_10 همگی پشت میز شام نشسته بودن فلیکس از اینکه هی...

-موزیک ویدیوی "CREED"منتشر شد...

#سرناد_پارت_8 _بوت خوشگل...پاشید پرنس هوانگ با اسب سفیدش درب...

موزیک ویدیو BLEEP استری کیدز::

مافیایه عشق P:45فلیکس شوکه نگاهش کرد فلیکس: هنوز ندیدم ؟هیون...

مافیایه عشق P:37وقتی در عمارت رو باز کرد با صورت عصبانی هیون...

مافیایه عشق P:35هیونجین: من ...من دوس...با تقه ای که به در خ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط