{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#سرناد_پارت_10

#سرناد_پارت_10
همگی پشت میز شام نشسته بودن فلیکس از اینکه هیونجین قبول کرده بود خونشون بمونه تقریبا درحال پرواز بود بعد از خوردن شامشون فلیکس و هیونجین شروع کرد به گیم بازی کردن هربار فلیکس میباخت و این تقربا کلافش کرده بود بعد از یک باخت دیگه باستیان سریع دسته بازی رو از فلیکس گرفت و کنار هیونجین نشت و گفت _هیونجین اوپا من گیمم خیلی بهتر از فلیکسه میتونی با من بازی کنی؟ هیونجین رو به دختر 16 ساله لبخند زد و گفت _حتما!
هیونجین و باستیان درحال بازی بودن و فلیکس با حالت قهر دستاشو به دور شکمش حلقه کرده بود و لباشو جلو داده بود
بار دیگه هیونجین برد و باستیان کلافه هوفی کشید هیونجین برگشت و با قیافه کیوت فلیکس روبرو شد خنده یی به کیوتیش کرد و گفت
_آقای لی؟...این چه قیافه اییه؟..
باستیان به فلیکس خیره شد و با خنده گفت
_شبیه گربه هایی شده که مامانشونو گم کردن!
فلیکس از اون حالت خارج شد و رو به باستیان گفت
_تو خفه شوووو!
باستیان دستشو به سمت موهای فلیکس برد و کشید هیونجین سری دستای باستیان رو از موهای فلیکس بیرون اورد اون دختر چطور تونست این ابریشم ها رو بکشه؟به فلیکس که از درد سرش رو توی دستاش گرفته بود نگاه کرد و بعد ارامش خودش رو حفظ کرد تا اون دختر رو دود هوا نکنه خیلی اروم رو به باستیان گفت
_باستیان..میتونی با مشت بزنیش ولی هیچوقت دیگه موهاشو نکش!
باستیان به چشمای خشمگین هیونجین نگاهی انداخت و بزاغ دهنش رو قورت داد و زیر لب
باشه ایی زمزمه کرد
..................
درحال خوراکی خوردن بودن که صدای بورام به گوششون رسید
_فلیکس..یلحظه پاشو بیا اتاقم!
فلیکس با کنجکاوی نگاهی به هیونجین انداخت و شونه ایی بالا انداخت و به سمت اتاق مادرش رفت
.........
_فلیکس پسرم باید یچیزی رو بهت بگم
_چیشده مامان؟
_من..خب راستش من مدتیه که دارم با یه نفر..قرار میزارم
فلیکس با دهن بازبه مامانش خیره شد و بورام سرش رو پایین انداخت
_اون...اون کیه مامان؟
_اون..پدر هیونجینه!
حس میکرد کر شده مادرش داشت با پدر هیونجین قرار میزاشت این واقعا غیر قابل باور بود
_شوخی میکنی مامان؟
_نه پسرم..راستش یک ماهی میشه که ما باهم قرار میزاریم..و اون ازم درخواست ازدواج کرد...فلیکس پسرم تو میدونی که هیچکی نمیتونه جای پدرت رو توی قلبم بگیره..ولی منو باستیان نیاز به یه تکیه گاه داریم اینطور نیست..تو رو نمیگم چون تو دیگه بزرگ شدی...الان لطفا بهم بگو که راضی
فلیکس دستی به صورتش کشید و گفت
_من..من باید فک کنم مامان
بورام سری تکون داد و به سمت فلیکس رفت و روی موهاش رو بوسید و گفت
_بابت اینکه بهت دیر گفتم متاسفم
فلیکس سری از مادرش جدا شد و اتاق رو ترک کرد...وقتی وارد اتاق خودش شد با هیونجین که روی تخت دراز کشیده بود و با گوشیش ور میرفت
باید بهش میگفت نمیتونست ازش پنهون کنه به سمت هیونجین رفت و بالای سرش وایستاد
هیونجین بهش نگاهی انداخت و گفت
_چیزی شده؟ _میگم..میدونستی پدرت با یه خانومه قرار میزاره!
هیونجین سریع گفت
_اره میدونم
_چیی؟..واقعا میدونستی؟
_اره چرا تعجب میکنی؟...من نمیدونم اون خانمه کیه ولی اینو میدونم که پدرم هروقت باهاش میره سر قرار خیلی خوشحال و شنگول میشه..و همین برای من کافیه!
_مامانمه
_چی؟
_اون خانمی که پدرت باهاش قرار میزاره مامانه منه
هیونجین چند ثانیه بهش خیره شد و بعد گفت
_شوخی میکنی؟
_نه شوخی منو میکنه!..من کاملا جدیم هوانگ
هیونجین نگاهشو به رو به روش داد و بعد از چند ثانیه رو به فلیکس گفت
_تو باهاش مشکلی داری؟
_نه نه..من مشکلی باهاش ندارم...یعنی نمیدونم مشکل دارم یا نه....میدونی مامان منم بعد از بابام سمت هیچ مردی نرفت و خیلی تنها شد..من فقط نمیدونم چیکار کنم!
هیونجین بلند شد و پایین تخت رو به فلیکس وایستاد دستشو روی شونه فلیکس گذاشته و گفت
_بیا بهشون این فرصت رو بدیم تا همو کامل کنن..حالا که اونا باهم خوشحالن چرا ما باید مانعشون بشیم ؟
فلیکس سری تکون داد و با بغض گفت
_پس ما چی؟
_یعنی چی؟
_پس یعنی بعدش ما..ما..برادر هم میشیم؟
هیونجین اخمی کرد و گفت
_نه فلیکس..هیچ سند و امضایی ما رو برادر هم نمیکنه..من و تو...هیچوقت نمیتونیم برادر هم بشیم!
فلیکس بدون هیچ حرفی دستاشو دور کمر هیونجین حلقه کرد و سرش رو روی سینش گذاشت هیونجن هم دستاش رو دور شونه هاش حلقه کرد و سکوت کرد
دیدگاه ها (۱۹)

-موزیک ویدیوی "CREED"منتشر شد...

#سرناد_پارت_10بعد از اینکه از آغوش هیونجین خارج شد به سمت کم...

#سرناد_پارت_9بعد از تموم شدن تمرینشون درحال اماده شدن بودن ت...

#سرناد_پارت_8 _بوت خوشگل...پاشید پرنس هوانگ با اسب سفیدش درب...

مافیایه عشقP:40هیونجین پتو رو روی خودشون انداخت و سر فلیکس ر...

مافیایه عشق P:37وقتی در عمارت رو باز کرد با صورت عصبانی هیون...

مافیایه عشقP:38با برخورد کمرش به در چشماش رو بست و ناله ای ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط