{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#سرناد_پارت_8

#سرناد_پارت_8
_بوت خوشگل...پاشید پرنس هوانگ با اسب سفیدش درب منزل منتظرتونن....
فلیکس با شنیدن کلمه هوانگ از دهن باستیان مثل برق گرفته ها سریع بلند شد و شروع کرد اماده شدن برای رفتن به شرکت...کت و شلوار رسمیش رو پوشید موهاش رو شونه زد و با دو خودش رو به خروجی خونه رسوند و اصرار مامانش برای صبحانه خوردن رو نادیده گرفت..
با دیدن هیونجین که با اون تیپ رسمی به ماشینش تکیه زده و از همه جالب تر موهاش رو باز گذاشته بود لبخندی زد و به سمتش رفت و گفت
_صبح بخیر هیونجینا..خودم میتونستم بیام نیاز نبود بیای دنبالم!
_اهان پس اوکیه!
اینو هیونجین گفت و سریع داخل ماشینش نشست استارت زد پاش رو روی گاز گذاشت مثل باد از کنار فلیکس رد شد و لحظه ایی بعد فقط بوی ادکلن کاپیتان بلک هیونجین به مشامش رسید...اون لحظه فلیکس اصلا عصبی نشد و فقط بغض کرد و سرش رو پایین انداحت و با قدم های ارومش راهی شرکت شد و توی دلش فقط یه جمله رو گفت
(به چه دلیل هیونجین انقدر ازم متنفره؟!!)
...............
بلافاصله بعد از اینکه به ماشینش گاز داد و فلیکس رو توی اون هوای سرد تنها گذاشت پشیمون شد سریع دور زد...با فلیکس که گوشه ایی از خیابون با سر پایین افتاده و جثه ریز راهی شرکته فوحشی نثار خودش کرد و سریع کنار فلیکس ایستاد و یه بوق زد
قلیکس که خیلی ناراحت بود با دیدن هیونجین بغض کرد...
_یالا بپر بالا فلیکس باید زودتر برسیم به شرکت!
فلیکس حتی نمیتونست اعتراض کنه اگه لب باز میکرد مطمئنن اشکاش میریخت و غرورش میشکست پس فقط موهاش رو پشت گوشش زد و با همون سر پایین افتاده اش روی صندلی شاگرد نشست و با دستاش بازی کرد
هیونجین که متوجه حال گرفته فلیکس شده بود بازم فحشی نثار خودش کرد و سمت فلیکس خم شد و کمربندش رو بست و اون لحظه فلیکس نزدیک بود از این نزدیکی هیونجین از ذوق جیغ بکشه ولی هیچ ری اکشنی نشون نداد...
...............
وقتی به شرکت رفته بودن هیونجین تموم حساب ها رو به فلیکس نشون داد..فلیکس هم داخل اتاق هیونجین یه میز داشت که برای خودش بود..درواقع انتظار داشت یه اتاق بهش بدن ولی خب هیونجین بهش گفته بود باید حواسش بهش باشه تا حساب ها رو درست تحویل بده و فلیکسم فقط سری تکون داد
هیونجین به فلیکسی که از صبح فقط چند کلمه مثل ""باشه..ممنون..اره..درسته""شنیده بود نگاهی انداخت و چیزی نگفت
وقتی ناهارشون رو یه خانم اورد هیونجین با گشنگی به جون غذا افتاد ولی فلیکس فقط با گفتن ""ممنون اشتها ندارم""اکتفا کرده بود
هیونجین کفری هوفی کشید و گفت
_بابا انقدر لوس نباش یاد دخترای دوران دبیرستان میوفتم...من فقط صبح باهات یه شوخی کردم..بعدشم برگشتم دنبالت..دیگه چرا انقدر بزرگش میکنی؟؟..متوجه ام شدم که جنبه نداری...من حتی حوصله این جور شوخیا رو دیگه باهات ندارم..واقعا که حوصله سر بری
و بعد از گفتن این سریع با گرفتن چندتا برگه از اتاق زد بیرون
فلیکس با شنیدن اون حرفا فقط با حالت غمگینی به هیونجین خیره شده بود..با رفتن هیونجین قطره اشکی از لای چشمش چکید ولی سریع دستش رو به چشماش کشید و نفس لرزونی کشید و با خودش گفت
_اروم با فلیکس..خب درست میگه دیگه تو خیلی حوصله سر بر و بی جنبه ایی
و با گفتن این به خودش اشکای بیشتری گونه اش رو خیس کرد...
...............
بعد از چنددقیقه که اشکاش بند اومده بود
هیونجین به اتاق اومد نگاهش رو بهش داد اونم متقابلا به فلیکس نگاه کرد و گفت
_پاشو وسایلتو جمع کن باید بریم کمپانی سر تمرین!
فلیکس فقط سری تکون داد و وسایلش رو جمع کرد
..............
بعد از اینکه به کمپانی رسیدن فلیکس سریع لباسای رسمیش رو با لباسای ورزشی که داخل ساک ورزشیش گذاشته بود رو پوشید و خواست از رختکن بیرون بره که یهو هیونجین واردش شد...فلیکس سعی کرد هیونجین رو کنار بزنه ولی هیونجین مانع شد..فلیکس کمی دلگیر گفت
_ب..برو کنار...میخوام گرم کنم
هیونجین دستش رو به سمت موهای بلوند فلیکس برو و جمع کرد خواست با کش دور دستش موهاش رو ببنده که فلیکس عقب رفت و گفت
_خودم میبن...
حرفش تموم نشده بود که هیونجین سریع یه دستش رو دور کمرش حلقه کرد و اون رو به سمت خودش کشید و فلیکس لال شد
از اون فاصله صورت بی نقص فلیکس واقعا بوسیدنی بود ولی هیونجین خودش رو کنترل کرد و تمرکزش رو روی بستن موهای فلیکس گذاشت بعد از بستن موهای فلیکس سرش رو کنار گوشش برد و زمزمه کرد
_جز من..هیچکس..تاکید میکنم هیچکس حق نداره این ابریشم هارو ببنده..حتی خودت!
و به قیافه شوکه فلیکس نگاهی انداخت و نیشخندی زد و سریع تیشرتش رو در اورد و فلیکس سریع از نگاهش رو دزدید و از کنارش رد شد و از رختگن زد بیرون..
دیدگاه ها (۱۹)

#سرناد_پارت_9بعد از تموم شدن تمرینشون درحال اماده شدن بودن ت...

#سرناد_پارت_10 همگی پشت میز شام نشسته بودن فلیکس از اینکه هی...

موزیک ویدیو BLEEP استری کیدز::

_سرناد_پارت_7 فلیکس درحالی که نفس نفس میزد به بقیه که اون حر...

#تک_پارتی_هیونلیکس درخواستیهیونجین صبح زودتر از فلیکس پاشد و...

مافیایه عشق P:45فلیکس شوکه نگاهش کرد فلیکس: هنوز ندیدم ؟هیون...

مافیایه عشق P:37وقتی در عمارت رو باز کرد با صورت عصبانی هیون...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط