part _18_
ارتا~
نیم ساعته که تو حمومه دیگ هر چی فوش بود به خودم دادع بودم....
چرا نمیاددد...
نکنه چیزیش شدع ...
با این فکر جنی که به سرم زد دوییدم سمت حموم...
_ نازی ... نازی ... نازی فدات شمم ....
صدایی نمیومد جز صدای اب ...
ترسیدع بودم میخواستم قفل درو بشکونم که یه صدای خفیفی گف
+ ب..ب...له
_ نازی خوبی؟!
+ او..هو...مم
_ دورت بگردم درو باز کن غلط کردم بخدا شوخی بود..
+ بب..ر..و اا..لا..ن م..یا..م ( برو الان میام)
_ نفسم چرا صدات میلرزه ؟! گریع کردی؟!
+ خو...ب...بم
+ ا..رتا
_ جان؟!
+ حولمو بیار
_چشم...
( خب بچه ها اینجا این میاد بیرون لباساشو میپوشه ارتا هم منتظرشه)
نازی~
لباسامو پوشیدم ...
یه هودی لش طوسی پوشیدم با شلوار لش طوسی ستش...
موهای صافمو بالا بستم ...
همش فرشون میکنما ولی الان حوصله نداشتم
یه ارایش کیوت هم کردمم...
داشتم رژ جیگریمو میزدم کع تو قاب در ارتا رو دیدم...
زل زدع بود بهم با لبخند نگام میکرد..
_ خوشگل تر شدی میترسم بدزدنت..
+ نترس نمیدزدن..
دودل بودم اون حرفو بگم یا نع ولی دلو زدم به دریا و گفتم...
+ نمیدزدن مالع خودتم...
ارتا لبخندش بیشتر شد اومد جلو و گونمو بوسید و گفت
_ تو انقد جیگری من چجوری نخورمت اخع تولع
خندع دلبری کردم و شالمو گذاشتم...
(( نازی و ارتا اینجا سوار ماشین میشن میرن خونع ارتا کع وسایلش رو بگیره برن شماللل))
...
«خوشگل وحشی»
نیم ساعته که تو حمومه دیگ هر چی فوش بود به خودم دادع بودم....
چرا نمیاددد...
نکنه چیزیش شدع ...
با این فکر جنی که به سرم زد دوییدم سمت حموم...
_ نازی ... نازی ... نازی فدات شمم ....
صدایی نمیومد جز صدای اب ...
ترسیدع بودم میخواستم قفل درو بشکونم که یه صدای خفیفی گف
+ ب..ب...له
_ نازی خوبی؟!
+ او..هو...مم
_ دورت بگردم درو باز کن غلط کردم بخدا شوخی بود..
+ بب..ر..و اا..لا..ن م..یا..م ( برو الان میام)
_ نفسم چرا صدات میلرزه ؟! گریع کردی؟!
+ خو...ب...بم
+ ا..رتا
_ جان؟!
+ حولمو بیار
_چشم...
( خب بچه ها اینجا این میاد بیرون لباساشو میپوشه ارتا هم منتظرشه)
نازی~
لباسامو پوشیدم ...
یه هودی لش طوسی پوشیدم با شلوار لش طوسی ستش...
موهای صافمو بالا بستم ...
همش فرشون میکنما ولی الان حوصله نداشتم
یه ارایش کیوت هم کردمم...
داشتم رژ جیگریمو میزدم کع تو قاب در ارتا رو دیدم...
زل زدع بود بهم با لبخند نگام میکرد..
_ خوشگل تر شدی میترسم بدزدنت..
+ نترس نمیدزدن..
دودل بودم اون حرفو بگم یا نع ولی دلو زدم به دریا و گفتم...
+ نمیدزدن مالع خودتم...
ارتا لبخندش بیشتر شد اومد جلو و گونمو بوسید و گفت
_ تو انقد جیگری من چجوری نخورمت اخع تولع
خندع دلبری کردم و شالمو گذاشتم...
(( نازی و ارتا اینجا سوار ماشین میشن میرن خونع ارتا کع وسایلش رو بگیره برن شماللل))
...
«خوشگل وحشی»
- ۳.۹k
- ۱۶ مرداد ۱۴۰۰
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط