{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

توی حیات دبیرستان یه نفر یقه پیرهنم رو گرفت، فهمیده بود ا

توی حیات دبیرستان یه نفر یقه پیرهنم رو گرفت، فهمیده بود از خواهرش خوشم میاد بچه‌ها دور ما حلقه زده بودند و فریاد می‌‌...کشیدند.......قورتش بده....چون هیکلم بزرگ بود اون هی‌ مشت میزد و من فقط دفاع می‌کردم...باز اون مشت میزد و من فقط و فقط دف
اع می‌کردم بالاخره یه خراش کوچیکی‌ توی صورتم افتاد
فرداش خواهرش به من گفت حد اقل تو هم یه مشت می‌زدی
روم نشد بهش بگم....آخه چشماش شبیه تو بود
به سلامتی هر چی عاشقه
دیدگاه ها (۵)

اونــی کـه واقـعـا دوسـِت داشـتـه بـاشـه ..شـایـد اذیـتـت کـ...

ﭼﻮﺏ ﺗﻨﺒﯿﻪ ﺧﺪﺍ ﻧﺎﻣﺮﺋﯿﺴﺖ !ﻧﻪ ﮐﺴﯽ ﻣﯿﻔﻬﻤﺪ، ﻧﻪ ﺻﺪﺍﯾﯽ ﺩﺍﺭﺩ !ﯾﮏ ﺷﺒﯽ...

الان بچه شیش ماهه تخت دو نفره داره واسش موزیک لایت میذارن با...

با این تست ببینید کدام شهر دنیا مناسب شماسhttp://zoraqtravel...

📖 رمان: گرفتار تو ✨پارت بیست و یکم: شورشِ کوچک و مراقبت‌هایِ...

──• ⌞𝐌𝐚𝐬𝐤⌝ •──نـقــاب⁹⁶و من..انگار تشنه اون بوسـ‌ه بودم..تشن...

پارت ۴۸

رمان: دوست پسرِ روانیپارت ۸: سایه‌هایِ ناامیدیعمارت شبیه یه ...

ادامه پارت ۲۰ قسمت اول

رمان: گرفتار توپارت شانزدهم (بخش اول: بازی با آتش)هنوز نفسم ...

📖 رمان: گرفتار تو ✨پارت بیست و پنجم: مراقبتِ سمی، طلوعِ کابو...

I'm not jealous part 35با صدای بمی که شنیدم ناخودآگاه 360 در...

رمان: دوست پسرِ روانیپارت ۵: رقصِ تیغ‌هاصدایِ قلبم رو که توی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط