{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

فردا صبح با صدای زنگ گوشیم بیدار شدم ...

فردا صبح با صدای زنگ گوشیم بیدار شدم ...
اونقدر دیشب مست کرده بودم که کل سیستم بدنم بهم ریخته بود ...
حالم زیاد خوب نبود ....
دیشب دقیقا یادم نمیومد ک چطوری اومدم خونه .....
مثل همیشه رفتم تا گوشیمو چک کنم و متوجه ۱۰۰ تا تماس بدون جواب از طرف کالورا شدم ...
چشمامو مالوندم و به طرف دستشویی رفتم....
حالم خیلی بد بود و دوست داشتم همین الان این زندگی تموم بشه...
جلوی آیینه دستشویی همش چشمای اشکی آ.ت میومد توی ذهنم...
خواستم برم دوش بگیرم تا یکم حالم بهتر شه اما زنگ خونه به صدا در اومد ....
حدس زدم کالورا باشه ...
رفتم در رو باز کردم و با مرد غریبه ای رو ب رو شدم :«

مرد :« سلام ببخشید آقای مین یونگی!؟
شوگا:« بله خودمم امرتون؟
مرد:« احضاریه از طرف دادگاه دارید برای درخواست طلاق ... لطفا اینجا رو امضا کنید ...
«««نمیفهمیدم داشت چی می‌گفت امضای الکیی زدم و مات و متحیر ب برگه توی دستم نگاه کردم ...
کلماتش رو چند بار خوندم ...
ط...ل...ا...ق!!!
اون میخاد طلاقققق بگیرهههه!!!!
اونقدر صدام بلند بود که چند توی خونه پیچید ....
کلمه طلاق هزاران بار توی ذهنم صدا میکرد ....
بدون معطلی کتم رو پوشیدم و ب طرف خونه لارا حرکت کردم ....
حدس زدم اونجا باشه ...
وقتی رسیدم هر چی در خونه رو میزدم کسی جواب نمی‌داد ...
تصمیم گرفتم برم خونه خودمون ...
شاید اونجا باشه ...
سوار ماشین شدم و خودمو به اونجا رسوندم ...
در خونه نیمه باز بود ....
حتما اونجاست!
رفتم توی حال و دیدم که اونجا نیست ...
داشتم دنبالش می گشتم که صدای گریه از توی اتاقی که من همیشه اونجا براش آهنگ می‌نویشتم و میخوندم شنیدم...
آروم ب سمت اتاق رفتم و در رو باز کردم و توی چهار چوب در وایستادم و ب آ.ت که داشت به قاب عکس دو نفره مون نگاه میکرد و اشک می‌ریخت خیره شدم ...
انگار اونم متوجه من شد و صورتش رو برگردوند و با دیدن سریع از سر جاش بلند شد و بدون توجه ب من به سمت بیرون حرکت کرد ...
نزاشتم بره و دستش رو کشیدم ....

آ.ت :« مگه نگفتم دیگه حق نداری دست ب من بزنی عوضی!
شوگا :« آ.ت آروم باش می‌خوام باهات حرف بزنم ...
آ.ت :« من با تو حرفی ندارم ... ولم کن تا جیغ نزدم همسایه ها بریزن سرت ...
شوگا :« این برگه چیهههه؟
««««داد من باعث شد چشماش از ترس بسته بشه و بعد با صدایی که سعی داشت لرزشش رو مخفی کنه گفت :«
آ.ت :« فک کنم اونقدر واضح باشه ... دلیلی به ادامه زندگی با تو نمی‌بینم آقای مین یونگی ...
شوگا :« فکر کردی من میزارم !؟
آ.ت :« اجازه من دست تو نیست ... میتونی بری با همون زن هرزه عوضی .....
««««نزاشتم حرفش تموم شه و با دست زدم توی صورتش ....
بعد این کارم فهمیدم چ کار اشتباهی کردم .... لعنت بهت مین یونگی ... اصلا کنترلم از دستم خارج شد نفهمیدم چیشد ....
رد دستای من کم کم روی پوست سفیدش تبدیل به قرمزی تندی از غم شدن ....
چشمای بارونیش رو خیره کرد توی چشمام و با مظلوم ترین حالتی که هر دختری می‌تونه داشته باشه نگاهم کرد ... و بعد بدون توجه به من که داشتم صداش میزدم. و دنبالش میرفتم از در رفت بیرون ....
حالم از خودممممم بهممممم مبخورههههه


از زبان آ.ت :«

جرعتم رو جمع کردم و هر چی دلم خاست رو توی یک جمله گفتم ...
دیدگاه ها (۱۶)

تمام این چند روز با چشمای اشکی و صورتی که قرمزیش روی پوست سف...

امروز خیلی عصبی از سرکار اومد و بدون اینکه بغلم کنه سریع رفت...

نفهمیدم دیگه چیشد ...صدای لارا که بلند اسم دکتر رو صدا میزد ...

پس با چشمای گریون و اشکی که توی قطره قطره اش هزارتا غم بودن ...

مرگ و زندگی پارت 4 :ا/ت اون صحنه رو دید اما خبر نداشت نامجون...

عشق روانی منپارت ۱مریض افتادم گوشه خونه ولی دارم براتون فیک ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط