{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

My professor

My professor
Chapter:2
Part:92

انگشتمو روی اسمش گذاشتم و تماس گرفتم
یک بوق...
دو بوق...
سه بوق...

اما یهو تماس قطع شد
اخمی بین ابرو هام نقش بست

دوباره زنگ زدم
اما این دفعه حتی بدون اینکه بوق بخوره قطع شد
نگران شدم

هیچوقت تماسمو قطع نمی‌کرد
چند بار دیگه هم تماس گرفتم
اما بازم قطع شد


گوشی رو پایین آوردم و با نگرانی به صفحه گوشی نگاه کردم.

هیزل:اه جونگ‌کوک کجایی؟

با بی حوصلگی گوشی رو روی تخت گذاشتم و نگاهم به سینی صبحونه افتاد

از وقتی بیدار شده بودم چیزی نخورده بودم...آروم روی تخت نشستم و دستمو دراز کردم تا سینی رو بردارم

اما یه کاغذی زیر سینی توجهم رو به خودش جلب کرد

کاغذ رو برداشتم و آروم بازش کردم

"برای کسی که بهم یاد داد دوست داشتن فقط به معنی موندن نیست..."

«هیزل...
بعضی خداحافظی‌ها قبل از اینکه گفته بشن، هزار بار توی ذهن آدم اتفاق می‌افتن...من مدت‌هاست دارم با خودم خداحافظی می‌کنم؛ با روزهایی که کنارت بیدار می‌شدم، با صدات، با دست‌هات و حتی با وقتایی که کنارت روی پروژه مدرسه کار میکردم.

من از همون اول می‌دونستم ما نباید به اینجا برسیم،بهت گفته بودم که نمی‌تونیم با هم باشیم...

نه چون دوستت نداشتم؛ چون می‌دونستم اگر دوستت داشته باشم، روزی می‌رسه که نبودنت از هر چیزی دردناک‌تر می‌شه.
برادرت یه پلیسه و من یه خلافکار هیزل

هر روز یک قدم به من نزدیک‌تر می‌شه...

هر بار که پرونده جلو میره، بیشتر می‌ترسم روزی حقیقت بین ما وایسه و تو رو مجبور کنه بین من و برادرت یکی رو انتخاب کنی.

من نمی‌خوام انتخابت باشم.
می‌خوام حتی اگر روزی از من متنفر شدی، زندگی آرومی داشته باشی.

می‌دونی چیه؟شاید تلخ‌ترین شکل دوست داشتن همین باشه؛ اینکه آدم کسی رو اونقدر بخواد که حاضر بشه جای خالی خودش رو تو زندگی اون تحمل کنه
اگر روزی دلت برای من تنگ شد، به گذشته برنگرد.
فقط یادت باشه یک نفر توی این دنیا بود که تو رو نه برای منفعتت، بلکه برای خودت دوست داشت
اگر قرار بود دوباره انتخاب کنم...
انتخاب من بازم تو بودی
حتی اگر از همون اول هم میدونستم آخرش مجبورم تمام احساساتمو توی این برگه خلاصه کنم...

خداحافظ دختر کوچولو »

ادامه دارد....
لایک فراموش نشه 🫐

#رمان #فیک #فیکشن
دیدگاه ها (۸)

My professor Chapter:2Part:93بعد از خوندن اون نامهاحساس می‌ک...

My professor Chapter:2Part:91پرستار: خانم پارک... بیدارید؟صد...

My professor Chapter:2Part:90زمان حال| سئولهنوزم به یه نقطه ...

فاصله یک لبخند تا جنون

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط