پارت بلای جونم
#پارت_22🍯🐼🌻 ‹ بَـلای جـونَـم😌💛 ›
┈┄╌╶╼╸•••‹🌔⃟✨›•••╺╾╴╌┄┈
💛💛💛💛💛
💛💛💛💛
💛💛💛
💛💛
💛
صدای پر کرشمه پشت تلفن، با ناز خندید.
_ تو خیلی خوب میدونی چجوری دلمو به دست بیاری! میگم ...الان نمیتونی بیای پیشم؟ انقدر دلم برات تنگ شده
صحبت هاشون داشت به جای باریک کشیده می شد که ترجیح دادم رو برگردونم و پشتم رو بهش کنم.
- الان نمیتونم، اینجا کار نیمه تموم دارم! تو برو بخواب ...
صدای این دختره خیلی پر عشوه بود.
حتی منم خوشم میومد چه برسه به مهام.
_ منظورت از کار نیمه تموم، همون دختر کُلفَتهست؟
تیز چرخیدم که مهام متوجه شد و با خنده تو گلویی جواب داد:
_ اره ...همون!
تلفن بلافاصله قطع شد.
انگار بهش بر خورد.
این من بودم که باید شکایت میکردم از این بابت ...
با نگاهی که معصومیتم توش پیدا بود، بهش خیره شدم.
_ پیش خدمت ...اسمش پیشخدمته نه کُلفَت!
طعنه آمیز نگاه انداخت.
_ فرقش چیه؟ جفتش یه کاری انجام میده ...
ناراحت خواستم دوباره پشتم رو بهش کنم که بازوم رو گرفت.
_ الان وقت خواب نیست..
💛
💛💛
💛💛💛
💛💛💛💛
💛💛💛💛💛
┈┄╌╶╼╸•••‹🌔⃟✨›•••╺╾╴╌┄┈
┈┄╌╶╼╸•••‹🌔⃟✨›•••╺╾╴╌┄┈
💛💛💛💛💛
💛💛💛💛
💛💛💛
💛💛
💛
صدای پر کرشمه پشت تلفن، با ناز خندید.
_ تو خیلی خوب میدونی چجوری دلمو به دست بیاری! میگم ...الان نمیتونی بیای پیشم؟ انقدر دلم برات تنگ شده
صحبت هاشون داشت به جای باریک کشیده می شد که ترجیح دادم رو برگردونم و پشتم رو بهش کنم.
- الان نمیتونم، اینجا کار نیمه تموم دارم! تو برو بخواب ...
صدای این دختره خیلی پر عشوه بود.
حتی منم خوشم میومد چه برسه به مهام.
_ منظورت از کار نیمه تموم، همون دختر کُلفَتهست؟
تیز چرخیدم که مهام متوجه شد و با خنده تو گلویی جواب داد:
_ اره ...همون!
تلفن بلافاصله قطع شد.
انگار بهش بر خورد.
این من بودم که باید شکایت میکردم از این بابت ...
با نگاهی که معصومیتم توش پیدا بود، بهش خیره شدم.
_ پیش خدمت ...اسمش پیشخدمته نه کُلفَت!
طعنه آمیز نگاه انداخت.
_ فرقش چیه؟ جفتش یه کاری انجام میده ...
ناراحت خواستم دوباره پشتم رو بهش کنم که بازوم رو گرفت.
_ الان وقت خواب نیست..
💛
💛💛
💛💛💛
💛💛💛💛
💛💛💛💛💛
┈┄╌╶╼╸•••‹🌔⃟✨›•••╺╾╴╌┄┈
- ۲.۱k
- ۰۵ بهمن ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط