عشق واقعی

(عشق واقعی)

پارت ۱

از زبون ۱/ت:

سلام۱/ت هستم ۲۶ ساله امروز با بابام رفتم دانشگاه ثبت نام کردم (علامت ۱/ت *)

از زبون تهیونگ:

سلام تهیونگ ۲۹ ساله بزرگ ترین مافیای جهان که همه ازم میترسن (علامت تهیونگ&)

از زبون ۱/ت:

صبح پاشدم رفتم دست و صورتم رو شستم بعد موهامو شونه کردم و لباسامو پوشیدم بعد رفتم پایین صبحونه خوردم. بابام منو رسوند دانشگاه (علامت باباش+)

+خداحافظ عزیزم (خنده مهربون)

*خدافظ بابایی

رفتم تو کلاس منتظر دوستم یونا بودم (علامت یونا~)

~سلام ۱/ت چطوری؟

* بیا تو دیگه ۳ ساعته منتظرم (عصبانی کوچولو)

~اوه باشه عصبانی نشو (خنده ریز)

چند دقیقه بعد :

~۱/ت

*ها

~نگه اون پسره چه جذابه عرررررر

*خفه شو به درس گوش کن

~باشه بابا

(علامت استادشون €)

€خب بچه ها کی ای سوال رو بلده

فقط ۱/ت و تهیونگ دستشون رو بالا بردن

€ ۱/ت و تهیونگ بیان

& خانم کوچولو سعی نکن از من بزنی جلو

* برد بابا تازه یه روزه اومدی داتشگاه واسم شاخ نشو

& باشه به حسابت میرسم

از زبون ۱/ت بلاخره زنگ تفریح شد

&کوچولو برام شاخ نشو وگرنه خیلی اوضاعت بد میشه

*خودت اول شروع کردی

از زبون۱/ت:

زنگ خونه رسید بابام اومده بود دنبالم

+سلام عزیزم بیا بشین

* سلام باشه

+ ۱/ت امشب مهمون داریم پس اماده باش

*باشه بابا

از زبون ۱/ت:

رفتم اتاقم لباسامو عوض کردم و اومدم پایین
مهمونمون ه ...... همون پسره بیشعور بود اصلا باورم نمیشد

از زبون تهیونگ .................
دیدگاه ها (۱)

(عشق واقعی)پارت۲از زبون ۱/ت :واقعا باورم نمیشد اون خر احمق ا...

(عشق واقعی)پارت۳ از زبون ۱/ت:منو پسره تهیونگ منو برد تو ماشی...

(عشق واقعی)شخصیت اصلی:۱/ت- تهیونگ- یونا-۱/ت ۲۶ سالهیونا ۲۶ س...

زور و عشق پارت ۲

:تهیونگ: اون موضوع رو بسپار به من، من حلش می کنما/ت: خب ...

love Between the Tides³⁸یک هفته بعد تهیونگرفتم کلاس تهیونگ:س...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط