{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Part: 8

Part: 8
The name of the story: My My savior(مافیا نجات دهنده من)

زمانی که بیدار شد اجبارش کردم که سوپ رو بخوره به اضافه یه مسکن بخوره و از دوباره بره استراحت.......
خب، الان که هیون رو راهی کردم بره تو اتاق باید بگم قبلش کلی تهدیدش کردم مثلا:
اجازه مست کردن نداره......
اجازه قمار کردن و غیره رو هم نداره......
خب، بریم سره اصل مطلب!
متاسفانه دو روز ایشون باید استراحت کنه تا حالش بهبود پیدا کنه و من هم مجبورم این گروه مافیایی بزرگ رو این چند روز اداره کنم.......
با رومن تماس کوتاهی داشتم که ببینم امروز چیکار باید بکنم!
که گفته با پدر هیونجین یعنی پدر شوهرم دیدار دارم و بعد باید برم باهاش با یکی از سهام دارای شرکت بزرگ سرمایه گذاری قرارداد ببندیم......
روز شلوغ و خسته کننده ای در راه دارم..‌....!
هرچند اگه هیونجین هم حالش خوب بود و این کارا دستش بود باز هم برنامه ریزی و نصف کارا زیر دسته منه.......!
سریع یه پودینگ شکلاتی خوردم و رفتم آماده شدم، چونکه دیرم شده بود......
یک دست کت و شلوار مشکی که به زیبایی فرم بدنم رو گرفته بود به تن کردم به اضافه کفش لوبوتین که به استایلم میومد پوشیدم.......
حدوده ۲۰ دقیقه بعد رسیدم شرکت.......
راجب شرکت:
ما گروه مافیاییمون رو با این شرکت مدلینگ مخفی میکنیم ولی در اصل این ها یک بازیه برای تمیزی کارمون و لو نرفتنمون!
این شرکت به اسمه M&HM ولی آدم هایی که باهامون تو این گروه هستن اینجا ها قرار میزاریم یکی مثل رومن و پدر شوهرم یا ولیام، لوکاس، زَک وغیره......
وارد که شدم یه راست رفتم سمته دفترم، البته قبل از اینکه وارد بشم منشیم بهم گفت که آقای هوانگ منتظرم هستن.......
وارد اتاق میشم و درو میبیندم البته قبلش به بادیگارد کناره بیرون درب دفترم گفتم که کسی وارد نشه حتی اگه شرایط مهم باشه!
دیدگاه ها (۲)

Part: 9The name of the story: Mafia my savior(مافیا نجات دهن...

Part: 10The name of the story: Mafia my savior(مافیا نجات ده...

Part: 7The name of the story: Mafia my savior(مافیا نجات دهن...

Part: 6The name of the story: Mafia my savior(مافیا نجات دهن...

p9سانا:اول بابایی من باید دو بسته نودل بپزه جیمین:دو بسته؟مس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط