{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ایستاده ام بر بام اسفند،

ایستاده ام بر بام اسفند،
با چشمانی خیره به روزهایی که تلخ و شیرین گذشت و خاطره شد.. حالا بهار در راه است،
لبریز از عطر بهار نارنج،
سرشار از شکوه علفزار با کوله باری از شکوفه های عشق،
سبزه های امید و ابرهایی که آبستن باران اند..
شاید خدا خواست و این بهار درخت آرزوهایمان جوانه زد ...

#مریم_موسوی
دیدگاه ها (۱)

دوستت دارم رادر دستانم می‌چرخانماز این دست به آن دست....پس چ...

#هنرمندان

یک آغوشِ دِبش میخواهمبا بوسه‌هایِ لب‌سوزِ لب‌دوزکمی هم باران...

تو بوی عید میدی؛بوی سرکه ی سفره هفت سین،که صبح اول فروردین م...

گاهی باید ایستاد و به ردّ پای سال‌هایی که گذشت خیره شد.به رو...

داستان:هوای اوایل پاییز در شهر کوچک “نرگس‌زار” دل‌انگیز بود....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط