{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت اول

پارت اول:
داستان از دیدگاه جیمین: در لیموزین مخصوص کمپانی نشسته بود و سمت کمپانی می‌رفت ، لینا هم روبه‌روش نشسته بود ، لینا یک خانم تقریبا ۴۴ ساله هست که پیانو میزنه ، منیجر لینا کنارش نشسته بود و برنامه امروزش رو به لینا توضیح میداد ، بعد تموم شدن حرف های منیجر ، لینا رو به جیمین کرد و گفت: برنامه امروزت چیه ؟ جیمین شونه انداخت و نگاهش رو از بیرون گرفت و به لینا داد و گفت: نمیدونم . لینا گفت: مگه منیجرت برنامه تورو نداده؟ جیمین گفت: من منیجر ندارم . لینا پاشو روی پاش انداخت و گفت: بهتره یه منیجر بگیری تا کارات رو برنامه‌ریزی بکنه ، این کار برات سخته ، در طبقه دوم کمپانی هم چنداشون تعلیم میبینن ، با مدیر لایلا حرف بزن یکی از بهترین هاشو برات درنظر بگیره . جیمین با سر تایید کرد ، وارد کمپانی شدن ، جیمین مستقیم به طبقه پنجم یعنی دفتر کوچولوی خودش رفت، در راهرو ها با دنسر ها و بقیه ایدل ها احوالپرسی کرد ، وارد دفترش که شد درو پشت سرش بست ، روی صندلی چرخدار پشت میزش نشست و با انگشت های اشاره اش شقیقه هاشو ماساژ ، نزدیک یکماه بود که خواباش آشفته بود، این یکماه فقط خودشو در یک کاخ دوران چوسان میدید ، با یه مرد همسن سالش با لباس چوسانی، موهای طلایی بلند دم اسبی ، چشم های قهوه‌ای با یه زخم روی چشم ، هروقت که می‌خواست ازش اسمش رو بپرسه از خواب میپرید ، دستاش رو از شقیقه هاش پایین آورد و به مدیر لایلا زنگ زد تا منیجر مورد پسندش رو برای جیمین انتخاب کنه.
داستان از دیدگاه یونگی: ظرف غذاش رو روی پاهاش گزاشته بود و نارنگی هاش رو میخورد ، یهو چشمش به مدیر لایلا افتاد که با تلفن همراهش حرف میزد و طرف یونگی و بقیه همراهاش که باهاش روی میز غذاخوری نشسته بودن میومد ، لایلا موهای سیاه فرفری داشت که روی شانه‌هاش انداخته بود ، دامن تنگ قرمز با شونیز مدل مردانه سفید با کفش های پاشنه بلند قرمز و کیف دستی زنانه سفید ، تلفنش رو قطع کرد و بالا سر یونگی اومد و گفت: مین یونگی ، یکی از آیدل ها میخواد تورو به عنوان منیجرش انتخاب بکنه ، البته من پیشنهادت کردم ، آقای پارک فردا با تو در یک کافه قرار می‌زاره تا باهم آشنا بشین و کار کنین ، فردا بعد از ظهر با من میری ، یادت باشه ، بهترین لباس و رفتار هایی که توی تعالیمت دیدی رو مرور کن . یونگی گفت: چشم مدیر لایلا ، حتما . لایلا سری تکان داد و سمت دفتر خودش رفت، یونگی کنجکاو بود بدونه اون ایدلی که راضی شده یه منیجر تعلیم دیده ای که نزدیک ۵ ساله در بخش منیجر های تحت تعلیم کار میکرد و پول می‌گرفت ، معمولا اونهایی که از مدت تعلیمشون گذشته اما هنوز در بخش تحت تعلیم ها هستن به آنهایی که تازه وارد این بخش شده بودن کمک میکردن تا پیشرفت کنند، به هر حال یونگی خوشحال بود که بالاخره یکی انتخابش کرد .
های گایز پارت اول 🩵💜
دیدگاه ها (۰)

پارت دوم: داستان از دیدگاه یونگی: مینی بوس شهری ، یونگی رو س...

پارت سوم:داستان از دیدگاه یونگی: صبح که بیدار شد مستقیماً سر...

فیک جدید: معرفی افراد :یونگی: یونگی یه پسر جوان تقریباً ۳۵ س...

های گایز سلام همگی عیدتون مبارک باشه امیدوارم به ارزوهاتون ب...

پارت ششم: داستان از دیدگاه جیمین: چند روزی بود که خوابای پری...

پارت چهارم:داستان از دیدگاه جیمین: بعد از نزدیک شدن یونگی و ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط