{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت سوم

پارت سوم:
داستان از دیدگاه یونگی: صبح که بیدار شد مستقیماً سراغ کمد لباسهاش رفت و شروع کرد به پوشیدن لباس ، بعد از چندین بار تعویض لباس ، آخر ، شلوار شش جیب سیاه پارچه ای ، با بلوز آستین بلند سفید چسبان ، یه کت بلند سیاه پشمی با کفش های مردانه سفید اسپورت ، یه کیف دستی کوچولوی سیاه مردانه برداشت ، موهای طلاییش رو که کمی از گردنش پایین تر بود رو به دو نصف بالا و پایین تقسیم کرد و نصف بالا رو با کش بست ، از اتاقش خارج شد ، دم در آشپزخانه رسید تا قهوه در فلاسکش که در یخچال بود رو برداره ، مونکوت داشت برای خودش و یونگی ظرف غذا آماده میکرد ، مونکوت دریک کارگاه خیاطی کارمیکرد ، موهای قهوه‌ای لختش که چند تار موش بنفش کمرنگ رنگ کرده بود رو بافته بود و روی شانه چپش انداخته بود ، شلوار لی چسبان آبی کمرنگ با بلوز آستین کوتاه لش سفید که چلوش با نارنجی نوشته بود ( YOU IN DON'T MEMORY, YOU IN MY AMYGDALA)( تو در حافظه من نیستی ، تو در آمیگدالا ی منی)با کفش های اسپورت سفید ، کوله پشتی آبی کمرنگش روی صندلی میز نهارخوری گزاشته بود ، مونکوت برگشت و با لبخند گفت: صبح بخیر ، بیا ظرف غذات رو آماده کردم ، موفق باشی . یونگی ظرف رو داخل کیفش گزاشت و گفت: ممنونم مونکوت ‌. مونکوت لبخندی زد و گفت: زودتر برو دیر میرسی . یونگی خداحافظ کرد و به طرف کمپانی رفت ، در کمپانی سراغ کمد مخصوصش رفت و ظرف غذاش رو داخل کمد گزاشت ، همون لحظه مدیر لایلا سراغ یونگی اومد، یه دامن تنگ خیلی خیلی کوتاه پلنگی با تاپ توری سیاه که از زیرش سوتین سیاه پوشیده بود ، پاشنه بلند های پلنگیش وقتی قدم میزد تک تک صدا میداد ، آرایش نسبتا غلیظی کرده بود و موهاش رو دم اسبی بسته بود ، روپوش پشمی پلنگی با کیف دستی زنانه سیاه در دست پیش یونگی اومد و گفت: آماده ای مین؟ یونگی با سر تایید کرد ، مدیر لایلا گفت: خیلی خب ، بیا با هم بریم پارکینگ ، یا ماشین من میریم اون کافه . یونگی با سر تایید کرد ، مدیر لایلا روپوشش رو پوشید و کیفش رو دوشش انداخت و با هم سراغ پله برقی رفتن تا به پارکینگ برن .
وارد کافه شدن ، کافه سه طبقه بود ، طبقه اول و دوم کافه و محل نشستن اینا بود اما طبقه آخر مدل تراس داشت که میشد در اون طبقه سیگار اینا کشید ، یونگی و لایلا وارد کافه شدن ، یونگی میخواست وارد طبقه اول بشه که لایلا از بازوش گرفت و گفت: مین ، آقای پارک در طبقه دوم منتظر ما هستن . یونگی با سر تایید کرد و باهم از پله ها بالا رفتن ، وارد طبقه دوم شدن ، تقریباً یه ۱۵ تا میز در طبقه دوم بود که مدل نیمکتی چهارنفره چیده شده بودنش ، طبقه اول ۱۰ میز داشت که مثل آلاچیق های چوبی چیده شده بود ، در طبقه دوم یکی دوتا مشتری بود که با پارتنر هاشون سر قرار اومده بودن ، در ته راهرو در میز آخری یک آقای جوان و قد بلند نشسته بود ، شلوار لی نوک مدادی بگ با روپوش لی نیمتنه ی نوک مدادی ست شلوار ، از زیر روپوش یک پیراهن آستین کوتاه مردانه سیاه تنگ با کفش های مردانه سیاه پاشنه دار، موهای زردش رو به صورتش ریخته بود و پشت موهاش بلند بود ، قیافه دلنشینی داشت ، یهو همون آقا سرش رو بلند کرد و با دیدن مدیر لایلا دست تکان داد ، لایلا در جوابش دست تکان داد و رو به یونگی کرد و گفت: بیا بریم ، آقای پارک اونجا منتظر ما هستن. یونگی تازه فهمیده بود اون آقای دلنشین که تنهایی اومده بود ، همون ایدلی بود که قرار بود براش منیجری بکنه ‌، سمتش رفتن .
ادامه پارت چهارم 🏵️
دیدگاه ها (۰)

پارت چهارم:داستان از دیدگاه جیمین: بعد از نزدیک شدن یونگی و ...

های گایز پارت پنجم 🤠

پارت دوم: داستان از دیدگاه یونگی: مینی بوس شهری ، یونگی رو س...

پارت اول:داستان از دیدگاه جیمین: در لیموزین مخصوص کمپانی نشس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط