The originals

The originals
Part 2

یونگی:آنا و سوفی؟... شوخی میکنییی نهه؟!..جونگ کوک آنابل رو کشته..بخاطر همین نیستم که بخوام از سوفی کمک بگیرم ولی باید سعی مو بکنم* خیلی خب..کجاس!.‌*یک‌نقشه باز کرد و یک‌ مشت پودر عجیبی از پاکت تو جیبش برداشت و رو نقشه ریخت و شروع کرد به ورد خوندن بعد چند دقیقه پودر ها به طور عجیبی بع یک‌نقطه حرکت کردند*
لورا: تو عمارت شون هستن..محله لاوگود
یونگی: *بدون اینکه چیزی بگم با سرعت از اونجا خارج شدم و به اونجا رفتم*
لورا: قابلتو نداشت *پوکر*
یونگی: به جیمین و تهیونگ پیام دادم که بیان اونجا*..*عمارت خالی بود..و یکجور هایی به متروکه بودن میزد..بوی عطر شمع های سوخته همه جا رو گرفته بود..انرژی های جادوگرانه رو اطرافم حس میکردم که یهو زیر گردنم یک تیغ حس کردم*
سوفی: یک اصیل دیگه..هه..نمیدونستم بعد کشتن حواهر بزرگترم جرعت اینو داشته اید که پا به خونه ام بزارید..به جونگ کوک بگو برات یک سوپرایز دارم..بشکن زدن*
یونگی: صبر کن..*یک یهو یک زن با لباسی پاره و‌ پوره اوردن که شکمی نسبتا گرد داشت..
سوفی: این زن میدونی کیههه؟!.. یک‌گرگینه اس..و داداش خنگ تو تو سئول به فاکش داد و الانم این زن ازش یک بچه دارهه
یونگی: چیییی *تو چیکار کردی جونگ کوک*.. از کجا بدونم
سوفی: تو که قدرت شناسایی رو‌ داریی شناسایش کن!
یونگی:* لازم نبود اینکارو کنم..چون از وقتی دختره اومده بچه شو حس کردم..اره..مال جونگ کوکه.. خاک تو سرت کنم جونگ‌ کوک* اسمت چیه..*رو به دختره*..*دختر خوشگلی بود*
زن:لیا.. لیا مارشال
یونگی: میدونی جونگ کوک کجاس؟
لیا: نه
سوفی: اون خیلی وقته دست ما گروگانه
یونگی:*محلش ندادم* چند ماهتع؟
لیا:... هشت
یونگی:....نگران نباش جونگ کوک رو پیدا میکنم *رو به سوفی*
سوفی: خوبه
یونگی: جیمین..تهیونگ بمونین اینجا..فکر کنم بدونم از کجا پیداش کنم!
دیدگاه ها (۱)

لیا دستش رو برداشت و روبه بقیه گفت لیا : بریم دیگه کوک : آره...

P10 .MY GOOD MISTAKE.

پارت ۲۲

🖤 غریبه‌ای که حس آشنایی داشتفصل دوم | پارت ۱۷ | «بابا، فقط ی...

🖤 عروس مافیا | پارت دومعمارت جونگ‌کوک | ساعت ۹ شبا/ت وارد ات...

از نفرت تا عشق درخواستیپارت 2ات: فاکک(ترس) جونگ کوک: پس بالا...

From hate to lovePart:10دیدم لیا تکیه داده به ماشینش و منتظ...

𓆩🩸𓆪 𝐁𝐋𝐎𝐎𝐃 𝐎𝐀𝐓𝐇 ⛓️ پیمان خون | پارت ⁴ 🥀━━━━━━━━━━━━━━[عمارت ک...

مهمونی خطرناک پارت=3ویو کوک: تقریبا ساعت چهار بود که از عمار...

### پارت ۹: شکارِ سایه در شبِ بی‌پایانبعد از اون اتفاق، عمار...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط