{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سناریو توکیو ریونجرزانزجار وسواسی

سناریو توکیو ریونجرز(انزجار وسواسی)

پارت۳
.
.
.
ماشین سیاهی که شیشه هاش هم دودی بود، روبروشون وایستاد. شیشه ماشین پایین اومد و صورت ریندو ظاهر شد.
-:شما دوتا اینجا چیکار میکنید؟ خطرناکه. بپرین بالا.

ایزانا تچی کرد. میخواست مچ دستشو  از دست مایکی بکشه بیرون ولی مایکی ولش نکرد. محکمتر مچشو گرفت و کشوندش داخل ماشین.
طوری نشست که ایزانا بین پاش روی صندلی نشسته بود ولی پهلوش به سمت مایکی بود. از یهویی بودن این حرکت مایکی ایزانا چشماش گرد شد و غریزی دستاشو دور گر/دن مایکی انداخت.
ایزانا: (°^°) تمه داری چه غلطی میکنی؟💢💢
مایکی دستاشو دور کمر ایزانا محکم حلقه کرد و سرشو روی سینه ایزانا گذاشت و بلافاصله خوابش برد. ایزانا پوفی از سر کلافگی کشید و دستاش که هنوز به خون اغشته بود رو برد لای موهای سفید مایکی. سرشو گذاشت رو سر مایکی و چشماشو بست.
ریندو از اونور داشت اینا رو دید میزد و لبخند پر رنگی رو صورتش بود.
(نقشه های شوم نوچ نوچ نوچ '-'.)

بعد نیم ساعتی رسیدن به عمارت بونتن. مایکی که هنوز خواب بود و بیدار نمیشد از بس خوابش عمیق بود.
ایزانا غرغری از سر عصبانیت کرد و خودشو از بغل مایکی در اورد و کولش کرد.
-:چقد سنگینی کوالا...
ریندو پوزخندی زد. از ماشین پیاده شد‌ و ماشینو قفل کرد.
ریندو:کمک میخوای؟(لحن تمسخر)
ایزانا:تو برو کمک اون داداش الدنگت کم میاره بین اونهمه دختر دورش.
ریندو قهقه زد و سرشو تکون داد. خدمتکارا در رو براشون باز کردن. ایزانا از پله ها بالا رفت و رفت تو اتاق خودش. مایکی رو پرت کرد رو تخت و پتو رو روش کشید. بعد چند ثانیه خیره موندن به مایکی، به سمت حموم تو اتاقش رفت.
-:بهتره خودمو از خو/ن اون جن/ده پاک کنم وگرنه میکر/وباش به منم میچسبه. (نویسنده:چیبگم...TvT)

وارد حموم شد،لباساش رو در او/رد و رو انداخت توی سبد لباس ها، رفت زیر دوش ابگرم و شروع کرد به شستن بدنش که یهو...
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.





زهی خیال باطل ایشالله بمونه برا پارت بعدی.
شوخوش.
دیدگاه ها (۱)

درود بر تمامی اهالیه ویسگون‌.اهالی بر تمامی دوردیه ویسگون.پر...

(نویسنده تون دو دقیقه دیگه امتحان ریاضی داره بده شیش)سناریو ...

سناریو توکیو ریونجرز(انزجار وسواسی)بریم سراغ پارت۲...:/...از...

سناریو توکیو ریونجرز(انزجار وسواسی)پناه بر خدابیاید شروع کنی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط