{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چند هفته بعد که غرورم را مثل چیز کثیفی پشت تلفن لگدمال کر

چند هفته بعد که غرورم را مثل چیز کثیفی پشت تلفن لگدمال کردم یا در نامه های طولانی به ناله و زاری افتادم ، بالاخره متوجه موضوع شدم .
فهمیدم که آن روز نتوانسته بود جلو اشک هایش را بگیرد چون می‌دانست که برای آخرین بار به صورتم نگاه می کند .
دیدگاه ها (۲)

یه بنده خدایی یه روزی یه عکسی برام فرستاد نیم رخ توی ماشین م...

تو مرا می‌شناسی با رویای پرواز در یک زندگی هالیوودیتنهایی شب...

نیستی کنارم اسیر خانه شده ام تا خلق نبیند این تنهایی و دلتنگ...

خیلی ها ....برای یلدا شعر گفته اند...با خودم فکر کردم...چه ب...

«نگاه ممنوعه »**Part 10 — When Everything Falls Apart** زمان...

p28ویو یک هفته بعد: نور صبح از پنجره‌های بزرگ عمارت داخل اتا...

Part13ویو می یوندلم رو به دریا زدم و رفتم پایین دیدم مادرم د...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط