{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چند هفته بعد که غرورم را مثل چیز کثیفی پشت تلفن لگدمال کر

چند هفته بعد که غرورم را مثل چیز کثیفی پشت تلفن لگدمال کردم یا در نامه های طولانی به ناله و زاری افتادم ، بالاخره متوجه موضوع شدم .
فهمیدم که آن روز نتوانسته بود جلو اشک هایش را بگیرد چون می‌دانست که برای آخرین بار به صورتم نگاه می کند .
دیدگاه ها (۲)

یه بنده خدایی یه روزی یه عکسی برام فرستاد نیم رخ توی ماشین م...

تو مرا می‌شناسی با رویای پرواز در یک زندگی هالیوودیتنهایی شب...

نیستی کنارم اسیر خانه شده ام تا خلق نبیند این تنهایی و دلتنگ...

خیلی ها ....برای یلدا شعر گفته اند...با خودم فکر کردم...چه ب...

🖤 قفس سیاهپارت بیست‌وششم | نامه‌ی مادرلانا پاکت رو با دست‌ها...

«فصل۲ The magic of lov »part ۱۰۷شري سریع گفت:چشم.. و رفت تو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط