{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Part

“𝐋𝐚𝐮𝐫𝐚’𝐬 𝐇𝐞𝐚𝐫𝐭, 𝐎𝐮𝐫 𝐃𝐞𝐬𝐭𝐢𝐧𝐲”

Part ⁵

لورا ویو:
پسره چند قدم به سمتم برداشت..دستش رو توی جیب‌ شلوارش فرو کرد و کمی‌ سمت جلو خم شد..اخمی روی‌ صورتش نقش بست و خیره شده بود بهم..منم اخمام توی هم کشیده شد و گفتم
لورا:نگاه‌ نمی کنید؟
کم کم اخماش باز‌ شد و جاش رو به لبخندی پهنی داد..اخمام بیشتر توی هم رفت..پسره صاف ایستاد و با همون لبخند روی صورتش گفت
پسره:حالت خوبه دختره حواس پرت؟ یا بهتره بگم دختری که نزدیک بود با موتورم بهش بزنم؟
خنده‌ای تو گلوای سر داد که متوجه حرفی که زد شدم..با همین حرفش کافی بود که تمام اتفاقات اونشب رو به خاطر بیارم..خودش بود..همون پسره بود که اونشب دیده بودمش..اخمام رو از هم باز کردم..با همون تعجبی که از توی صدام مشخص بود گفتم
لورا:فکر..نمیکردم دوباره ببینمت
پسره خنده‌ای کرد و گفت
پسر: منم انتظار نداشتم اینجا‌ ببینمت
سرم رو تکون دادم و گفتم
لورا:میتونی ماشینم رو درست کنی؟
سرش‌ رو تکون داد و گفت
پسر:نگران نباش‌ موتور که سهله ماشین هم راه میندازم
لبخند محوی زدم..تازه متوجه لکه های روی دستاش و صورتش شدم..روی‌گونش ردی مشکی رنگ بود و دستاش هم کمی سیاه بودن..از کنارم رد شد..بوی روغن موتور با عطر ملایم و جوون پسندش‌مخلوط شده بود..قبلش انتظار یه مرد بی حوصله و بی عصاب رو داشتم نه این پسره که گرم و خوش صحبته..
چرخیدم سمت دره گاراژ و پسره رو دیدم که سمت ماشینم میرفت..قبل ازینکه دست به ماشین بزنه روبه من کرد و گفت
پسر:اجازه هست؟
سرم رو تکون دادم و اون کاپوت ماشین رو بالا زد و خودش رو مشغول کرد..اونجا بود که چشمم به لباس هاش افتاد..اورال خاکی‌ رنگی پوشیده بود..کمی از قسمت های لباسش کثیف شده بودن ولی اونقدر زیاد نبود..اون قسمت بالایی اورال‌ رو دراورده بود و استین های بالاتنه اورال رو دور کمرش بسته بود..رکابی‌ سفید رنگی‌ پوشیده بود که بازو هاش رو به خوبی نشون میداد..بازو های بزرگی داشت و بهش میخور ورزش کار باشه..موهای مشکی رنگ و حالتی داشت که توی صورتش ریخته شده بود..پوستی عسلی‌ رنگ داشت و توی اون نور خورشید می‌درخشید..
کمی بهش نزدیک شدم..زیر نور خورشید پرسینگ گوشه ابروش و لبش برق میزدن..بهش میخور پسر قانون شکن و سرکشی باشه..نگاهمو ازش گرفتم و به اطرافم دادم..موتوری قرمز و مشکی رنگی کنار گاراژ گذاشته شده بود..اولش متوجه موتور نشده بودم..سمت موتور رفتم و کمی نگاهش کردم‌..از شدت تمیزی برق میزد.‌.دستم رو سمت موتور بردم و بدنه‌اش رو لمس کردم‌‌‌..صاف و صیقلی بود...میتونستم برای نقاشی ها یا مجسمه های جدیدم از موتور الهام بگیرم

با صدایی که از پشت سرم میومد از‌ فکر‌ بيرون اومدم
پسر:موتوره قشنگیه نه؟
سمتش چرخیدم و کمی هول کرده گفتم
لورا:اره قشنگه
نگاهی به‌ماشینم انداختم و گفتم
لورا:کارش‌ تموم شد؟
پسره سرش رو تکون داد..همون جور که میرفت سمت گاراژ‌‌ گفت
پسر:اره تموم شد..لنتش خراب شده بود که صدا جیر جیر‌ میداد..برات عوضش کردم دیگه صدا نمیده
پشت سرش‌ به داخل گاراژ رفتم و گفتم
لورا:ممنونم..مبلغش چقدر شد
پسره سمتم برگشت و گفت
پسر:نمیخواد..به جاش شام مهمونم کن
از حرفش کمی شکه شدم..
لورا:مهمونت کنم؟
سرش رو تکون داد و اومد سمتم
پسر:اره یه شب شام مهمونم کن بجای پول ماشینت
سرم رو تکون دادم و گفتم
لورا:خوبه..خوشم اومد از فکرت
خنده‌ای کرد و از داخل جیبش کارتی در اورد و گرفت سمتم و گفت
پسره:...


"اسلاید دوم درمورد اسم گاراژ‌ توضیح دادم"
ادامه دارد
حمایت فراموش نشه 🤍
دیدگاه ها (۱)

“𝐋𝐚𝐮𝐫𝐚’𝐬 𝐇𝐞𝐚𝐫𝐭, 𝐎𝐮𝐫 𝐃𝐞𝐬𝐭𝐢𝐧𝐲”Part ⁴لورا ویو:لوکیشن جایی همین ...

“𝐋𝐚𝐮𝐫𝐚’𝐬 𝐇𝐞𝐚𝐫𝐭, 𝐎𝐮𝐫 𝐃𝐞𝐬𝐭𝐢𝐧𝐲”"لباس شخصیتها برای زمانی که داخل...

“𝐋𝐚𝐮𝐫𝐚’𝐬 𝐇𝐞𝐚𝐫𝐭, 𝐎𝐮𝐫 𝐃𝐞𝐬𝐭𝐢𝐧𝐲”Part ²لورا ویو:بعد از طی کردن مس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط