{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

درشــــباهنگِ چَشـــم هایت:

درشــــباهنگِ چَشـــم هایت:
عشــــق ... را؛
بـــا...عشــــق...!
آواز خــــواهم کـــــرد...
و خــــویش را در:
کـــوچه سارِ گـــــیسوانت؛
گــــــم!...
اینــک.گـــــمم!
جســـتجو کن مـرا...
دیدگاه ها (۱)

نمی توانم فراموشت کنم گرامافونی در اعماق خاطره ها روشن مانده...

ولم کنننننننننننننننننننننننننن

در نزن، رفته ام از خویش، کسی منزل نیست !فقط انگار در این شهر...

روزگاری من و دل ساکن کویی بودیم ـ ساکن کوی بت عربده جویی بود...

تو بمان ببين كه شب ها برايت لالايى خواهم خواند ..تو بمان،ببي...

فراتر از خویش

عشق آن است که خیابان به خیابان همه را رد کنی ناگهان بر سرِ ی...

اگر عشق گناه باشد، من عاشق‌ترین گناهکارِ دنیایم؛ چون تمامِ م...

محبوب ابدی دلممرا تنگ در آغوش بگیر آن چنان که کسی نتواند مرا...

اگر روزی میان من و تو آخرین واژه هم خاموش شد اگر نامم برای ت...

در گذشته، پیرمردی بود که از راه کفاشی گذر عمر می کرد ...او ه...

عاشقانه های شبنم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط