{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آن سال ها تمامِ من شده بود، وجودش در من و چشم هایش در نگ

آن سال ها تمامِ من شده بود، وجودش در من و چشم هایش در نگاهم، دست هایش در دستم و صدایش در گوش هایم و قدم هایمان در امتداد هم، نمیفهمیدم عاشقش شدم تا روزی که از دستش دادم و بعدِ آن، زمانی متوجه شدم که خیلی دیر بود خیلی دیر برای عشقی که دیر یافتمش،کاش عاشقی ام در زمان خاص خودش بود.
دیدگاه ها (۲)

راز خون پارت سوم

پارت ۶پارک تقریباً خلوت بود.چند دقیقه‌ای بود که کنار هم راه ...

✦ اولین گناه ✦فصل بیستم: چیزی که نمی‌فهمیدم---بیدار شدم. و ا...

──• ⌞𝐌𝐚𝐬𝐤⌝ •──نـقــاب¹⁰⁹دستش رو به سمتم دراز کرد._بیا..صدای ...

نماد مرگ پارت شیشم

⁨ ⁨ گاهی دوست داشتن، خودش زخمى ست كه هيج وقتخوب نمى شود.دوست...

در دنیای من عشق بی معنی ست

Part.1#مرد_مندورِ آتش نشسته بودیم؛ صدای خنده‌ها و پچ‌پچ‌های ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط