اسم رمان آیا نفرت ماندگار خواهد بود
اسم رمان = آیا نفرت ماندگار خواهد بود؟
پارت ۲۴
(ویو نیلسو)= صدای بسته شدن در ماشین هنوز در گوشم بود که صدای جونگ کوک بلند تر و خشن تر از چند دفعه ی قبل سکوت ماشین رو شکست -چی داشتی به اون استاد پارک لعنتی می گفتی؟این گفتگوی عمیق بینتون؟ ، لنا در عقب ماشین نفسش را حبس کرده بود معلوم بود که او هم از این حالت جونگ کوک ترسیده بود، +جونگ کوک....آروم باش...من،صدام ترسید از این همه حجم خشم بی دلیل، -چی؟چی داشتی میگفتی؟،صداش پر از خشم و مالکیت بود اشک در چشمام جمع شده بود حرف های اون پسر در ذهنم تکرار می شد《تو زن جئون جونگ کوکی؟ معمار معروف؟》و من فقط حقیقت رو بیان کردم این ازدواج برای من یک اجبار بود نه عشق یا احساس،+اون فقط یه خسته نباشید بود جونگ کوک اون گفت خسته نباشی ، منم تشکر کردم ،صدایم شکست چرا داشت داد می زد، -احوال پرسی <اون با پوزخند تلخی گفت> این چه جور خسته نباشید گفتنیه که اون استاد پارک داشت باهات میکرد؟،هر لحظه که می گذشت خشمش بیشتر می شد ،شروع کرد به داد و بیداد کردن، -من لعنتی بهت اعتماد کردم! تو رو فرستادم مدرسه تا ادامه درستو بخونی ، نه اینکه با استاد های عوضی مثل اون پارک لاس بزنی ،فکر کردی من احمقم ،قطره اشکی از چشمم سرازیر شد و روی گونه ام لغزید سعی کردم سعی کردم بغضم را قورت بدم اما نتونستم صدای گریه ام در هیاهوی داد و بیداد جونگ کوک گم شد ، لنا در عقب سعی میکرد خودش جمه و جور کنه و احتمالا از این دعوای ما ناراحت بود. +جونگ کوک هق....خواهش میکنم......من هیچ کاری نکردم، -هیچ کاری نکردی؟ ،و او با صدایی که از خشم می لرزید -فریاد زد:خفه شو فسقلی فقط خفه ، ماشین به سرعت در خیابان می پیچید و من فقط می توانستم به او نگاه کنم و گریه کنم..... -دیگه نمی تونم تحمل کنم <او با فریاد گفت و ترمز کرد> .پیاده شد و در ماشین را با شدت کوبید نفسم بند آمده بود. او داشت از ماشین پیاده می شد، +جونگ کوک کجا میری؟ ،با گریه پرسیدم، لنا هم با نگرانی از عقب پرسید:داداش چیکار میکنی؟ ، اما او جوابی نداد در ماشین را باز کرد و در حالی که با خشم به من نگاه می کرد،گفت: همینجا بمون تا وقتی که آروم نشدم حق نداری از ماشین پیاده بشی ، و بعد با قدم های بلند از من دور شد ،و من و لنا را در سکوت و گریه در ماشین تنها گذاشت.............
شرط= ۱۰۰ لایک.....۱۰ بازنشر
پارت ۲۴
(ویو نیلسو)= صدای بسته شدن در ماشین هنوز در گوشم بود که صدای جونگ کوک بلند تر و خشن تر از چند دفعه ی قبل سکوت ماشین رو شکست -چی داشتی به اون استاد پارک لعنتی می گفتی؟این گفتگوی عمیق بینتون؟ ، لنا در عقب ماشین نفسش را حبس کرده بود معلوم بود که او هم از این حالت جونگ کوک ترسیده بود، +جونگ کوک....آروم باش...من،صدام ترسید از این همه حجم خشم بی دلیل، -چی؟چی داشتی میگفتی؟،صداش پر از خشم و مالکیت بود اشک در چشمام جمع شده بود حرف های اون پسر در ذهنم تکرار می شد《تو زن جئون جونگ کوکی؟ معمار معروف؟》و من فقط حقیقت رو بیان کردم این ازدواج برای من یک اجبار بود نه عشق یا احساس،+اون فقط یه خسته نباشید بود جونگ کوک اون گفت خسته نباشی ، منم تشکر کردم ،صدایم شکست چرا داشت داد می زد، -احوال پرسی <اون با پوزخند تلخی گفت> این چه جور خسته نباشید گفتنیه که اون استاد پارک داشت باهات میکرد؟،هر لحظه که می گذشت خشمش بیشتر می شد ،شروع کرد به داد و بیداد کردن، -من لعنتی بهت اعتماد کردم! تو رو فرستادم مدرسه تا ادامه درستو بخونی ، نه اینکه با استاد های عوضی مثل اون پارک لاس بزنی ،فکر کردی من احمقم ،قطره اشکی از چشمم سرازیر شد و روی گونه ام لغزید سعی کردم سعی کردم بغضم را قورت بدم اما نتونستم صدای گریه ام در هیاهوی داد و بیداد جونگ کوک گم شد ، لنا در عقب سعی میکرد خودش جمه و جور کنه و احتمالا از این دعوای ما ناراحت بود. +جونگ کوک هق....خواهش میکنم......من هیچ کاری نکردم، -هیچ کاری نکردی؟ ،و او با صدایی که از خشم می لرزید -فریاد زد:خفه شو فسقلی فقط خفه ، ماشین به سرعت در خیابان می پیچید و من فقط می توانستم به او نگاه کنم و گریه کنم..... -دیگه نمی تونم تحمل کنم <او با فریاد گفت و ترمز کرد> .پیاده شد و در ماشین را با شدت کوبید نفسم بند آمده بود. او داشت از ماشین پیاده می شد، +جونگ کوک کجا میری؟ ،با گریه پرسیدم، لنا هم با نگرانی از عقب پرسید:داداش چیکار میکنی؟ ، اما او جوابی نداد در ماشین را باز کرد و در حالی که با خشم به من نگاه می کرد،گفت: همینجا بمون تا وقتی که آروم نشدم حق نداری از ماشین پیاده بشی ، و بعد با قدم های بلند از من دور شد ،و من و لنا را در سکوت و گریه در ماشین تنها گذاشت.............
شرط= ۱۰۰ لایک.....۱۰ بازنشر
- ۷۷.۰k
- ۰۲ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط