اسم رمان آیا نفرت ماندگار خواهد بود
اسم رمان =آیا نفرت ماندگار خواهد بود؟
پارت ۲۳
(ویو لنا)=بعد از اینکه بهش گفتم هنگ کرده بود اصلا نمیدونست چی بگه فقط مات و مبهوت نگام میکرد +شوخی میکنی لنا؟ ،_نه واقعیت و گفتم ، تا آمد دهن باز کنه ایتاد پارک وارد کلاس شد برای همین دستشو کشیدم و بردم کا بشینه کنارم《لنا تک نفره میشسته》= _حرفی نزن استاده،سکوت کرد و دیگه حرفی نزد،(ویو نیلسو) =>هنوز تو شک حرف لنا بودم با صدای استاد از افکارم بیرون اومدم _من پارک جیمین استاد جدید شما هستم و یه دانش آموز جدید داریم که میخواد خودشو معرفی کنه،به من اشاره کرد. از صندلی برخاستم و سرپا ایستادم +لی نیلسو هستم،یکی از پسرای کلاس از استاد اجازه خواست و استاد بهش اجازه داد روی من کرد و لب زد: تو زن جئون جونگ کوکی؟ معمار معروف؟، کلاس پر از هرج و مرج شد +اره همسرشون هستم اقا،_بچه ها کافیه خیلی خوش آمدی کلاس رو شروع می کنیم،هر زنگ به خوبی گذشت البته به غیر زنگ های تفریح چون بچه های کلاس از جونگ کوک میپرسیدن...... آخرین زنگ به پایان رسید و کیفم رو برداشتم با لنا از کلاس خارج شدیم......تا خواستم از اون حرف سوال می پرسیدم دم در بودیم لندکروز مشکی و براقی جلومون پارک کرد اول فکر کردم مزاحمه اما وقتی پیاده شد با جونگ کوک مواجه شدم...... کت و شلوار مشکی و شیک ....موهای خرمای رنگش به بالا حالت داده بود وپیراهن مشکی... عضله هایش از آشکار بودند و واضح تر...._داداش گلم آمد نیل،+خفه شو،به سمتمون آمد _به به همسر عزیزم و خواهرکم کلاس چطور بود؟،+واقعا باید خودت میومدی،لنا لب زد:حالا اشکال نداره ناهار میریم خونه ما،جونگ کوک در عقب لندکروز رو باز کرد و کیفای دخترونه مون رو از دستمون گرفت داخل گذاشت....لنا همون عقب نشست و جونگ کوک در جلو رو برای من باز کرد خواستم بشینم که صدای استاد پارک رو شنیدم:خسته نباشی لی نیلسو، لبخندی زدم+مرسی آقای استاد، و سوار شدم جونگ کوک درو محکم بست و سپس سوار ماشین شد........
شرط = ۱۰۰ لایک.....۱۰ بازنشر
پارت ۲۳
(ویو لنا)=بعد از اینکه بهش گفتم هنگ کرده بود اصلا نمیدونست چی بگه فقط مات و مبهوت نگام میکرد +شوخی میکنی لنا؟ ،_نه واقعیت و گفتم ، تا آمد دهن باز کنه ایتاد پارک وارد کلاس شد برای همین دستشو کشیدم و بردم کا بشینه کنارم《لنا تک نفره میشسته》= _حرفی نزن استاده،سکوت کرد و دیگه حرفی نزد،(ویو نیلسو) =>هنوز تو شک حرف لنا بودم با صدای استاد از افکارم بیرون اومدم _من پارک جیمین استاد جدید شما هستم و یه دانش آموز جدید داریم که میخواد خودشو معرفی کنه،به من اشاره کرد. از صندلی برخاستم و سرپا ایستادم +لی نیلسو هستم،یکی از پسرای کلاس از استاد اجازه خواست و استاد بهش اجازه داد روی من کرد و لب زد: تو زن جئون جونگ کوکی؟ معمار معروف؟، کلاس پر از هرج و مرج شد +اره همسرشون هستم اقا،_بچه ها کافیه خیلی خوش آمدی کلاس رو شروع می کنیم،هر زنگ به خوبی گذشت البته به غیر زنگ های تفریح چون بچه های کلاس از جونگ کوک میپرسیدن...... آخرین زنگ به پایان رسید و کیفم رو برداشتم با لنا از کلاس خارج شدیم......تا خواستم از اون حرف سوال می پرسیدم دم در بودیم لندکروز مشکی و براقی جلومون پارک کرد اول فکر کردم مزاحمه اما وقتی پیاده شد با جونگ کوک مواجه شدم...... کت و شلوار مشکی و شیک ....موهای خرمای رنگش به بالا حالت داده بود وپیراهن مشکی... عضله هایش از آشکار بودند و واضح تر...._داداش گلم آمد نیل،+خفه شو،به سمتمون آمد _به به همسر عزیزم و خواهرکم کلاس چطور بود؟،+واقعا باید خودت میومدی،لنا لب زد:حالا اشکال نداره ناهار میریم خونه ما،جونگ کوک در عقب لندکروز رو باز کرد و کیفای دخترونه مون رو از دستمون گرفت داخل گذاشت....لنا همون عقب نشست و جونگ کوک در جلو رو برای من باز کرد خواستم بشینم که صدای استاد پارک رو شنیدم:خسته نباشی لی نیلسو، لبخندی زدم+مرسی آقای استاد، و سوار شدم جونگ کوک درو محکم بست و سپس سوار ماشین شد........
شرط = ۱۰۰ لایک.....۱۰ بازنشر
- ۷۷.۰k
- ۰۲ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط