فیک رنگ های درد
فیک رنگ های درد
پارت ²³
ا.ت خوابیده بود که یهو با صداش زنگ گوشیش از خواب بیدار شد شماره ناشناس بود و ا.ت نمیدونست این شماره مطعلق به کیه ولی به هر حال ا.ت با شک و تردید جواب اون ناشناس رو داد
[ علامت فرد ناشناس=؟]
مکالمه ی بین ا.ت و فرد ناشناس
ا.ت:سلام
؟:تو باید ا.ت باشی درسته؟
ا.ت:ب..بله،من شمارو میشناسم؟
؟:شاید....
ا.ت: تو کی هستی؟دوستمی؟دشمنمی؟کیه منی؟
؟:شاید...دشمن یا هم تیمی
ا.ت:چی از من میخوای؟
؟: اگه میخوای دوباره تهیونگ و ببینی بیا به این آدرسی که برات میفرستم. [و بعد ازین حرفش قطع کرد]
پایان مکالمه ی بین ا.ت و فرد ناشناس
ا.ت:چی کدوم آدرس تو کی هستی تهیونگ و از کجا میشناسی؟
ا.ت این حرفا رو با نگرانی گفت ولی بعد متوجه شد که خیلی وقته که اون فرد ناشناس تلفن رو، روش قطع کردو یهو پیامی روی گوشی ا.ت ظاهر شد یه آدرس بود اون آدرس از طرف همون فرد ناشناس بود.
ا.ت ترسیده بود و توی ذهنش کلی علامت سوال شکل گرفته بود ولی مهم ترینشون این بود که، [اون فرد ناشناس کیه؟]
ا.ت ازینکه به اون آدرس بره مطمئن نبود...ولی در نهایت تصمیم گرفت که به اون آدرس بره پالتو شو پوشید از خونه خارج شد همه خواب بودن و هیچ چراغی روشن نبود حین رانندگی توی ذهنش فقط یه جمله تکرار میشد اونم این بود:
[اگه میخوای دوباره تهیونگ و ببینی بیا به این آدرسی که برات میفرستم]
ا.ت نگران بود اون آدرس اصلا براش آشنا نبود ا.ت هیچوقت تو عمرش این قسمت از شهر رو ندیده بود و میترسید ولی سعی میکرد که خودش و آروم کنه بالاخره به آدرسی که اون فرد ناشناس براش فرستاده بود رسید.
ا.ت ساعت و نگاه کرد ۴:۴۴ دقیقه صبح بود.
#فیک
#فیک_بی_تی_اس
#فیک_تهیونگ
#اسمات
پارت ²³
ا.ت خوابیده بود که یهو با صداش زنگ گوشیش از خواب بیدار شد شماره ناشناس بود و ا.ت نمیدونست این شماره مطعلق به کیه ولی به هر حال ا.ت با شک و تردید جواب اون ناشناس رو داد
[ علامت فرد ناشناس=؟]
مکالمه ی بین ا.ت و فرد ناشناس
ا.ت:سلام
؟:تو باید ا.ت باشی درسته؟
ا.ت:ب..بله،من شمارو میشناسم؟
؟:شاید....
ا.ت: تو کی هستی؟دوستمی؟دشمنمی؟کیه منی؟
؟:شاید...دشمن یا هم تیمی
ا.ت:چی از من میخوای؟
؟: اگه میخوای دوباره تهیونگ و ببینی بیا به این آدرسی که برات میفرستم. [و بعد ازین حرفش قطع کرد]
پایان مکالمه ی بین ا.ت و فرد ناشناس
ا.ت:چی کدوم آدرس تو کی هستی تهیونگ و از کجا میشناسی؟
ا.ت این حرفا رو با نگرانی گفت ولی بعد متوجه شد که خیلی وقته که اون فرد ناشناس تلفن رو، روش قطع کردو یهو پیامی روی گوشی ا.ت ظاهر شد یه آدرس بود اون آدرس از طرف همون فرد ناشناس بود.
ا.ت ترسیده بود و توی ذهنش کلی علامت سوال شکل گرفته بود ولی مهم ترینشون این بود که، [اون فرد ناشناس کیه؟]
ا.ت ازینکه به اون آدرس بره مطمئن نبود...ولی در نهایت تصمیم گرفت که به اون آدرس بره پالتو شو پوشید از خونه خارج شد همه خواب بودن و هیچ چراغی روشن نبود حین رانندگی توی ذهنش فقط یه جمله تکرار میشد اونم این بود:
[اگه میخوای دوباره تهیونگ و ببینی بیا به این آدرسی که برات میفرستم]
ا.ت نگران بود اون آدرس اصلا براش آشنا نبود ا.ت هیچوقت تو عمرش این قسمت از شهر رو ندیده بود و میترسید ولی سعی میکرد که خودش و آروم کنه بالاخره به آدرسی که اون فرد ناشناس براش فرستاده بود رسید.
ا.ت ساعت و نگاه کرد ۴:۴۴ دقیقه صبح بود.
#فیک
#فیک_بی_تی_اس
#فیک_تهیونگ
#اسمات
- ۱۰.۹k
- ۰۴ تیر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط