فیک رنگ های درد
فیک رنگ های درد
پارت ²¹
ا.ت:تهیونگ ازت یه سوال دارم
تهیونگ:بپرس موش کوچولو[لحن سرد و نیشخند]
ا.ت: کی متوجه شدی که از آزار و تحقیر کردن دیگران لذت میبری ؟
تهیونگ:بعد از مرگ ته هوان
ا.ت: خب کی فهمیدی که نقاشی تنها راه زنده بودنته؟
تهیونگ:بعد از مرگ ته هوان
ا.ت:[همرو داخل دفترش یاد داشت میکنه]فهمیدم پس مرگ ته هوان تاثیر خیلی بدی رو تو داشته .
تهیونگ:داری چیکارمیکنی؟
ا.ت:مینویسم و یادداشت میکنم
تهیونگ:فقط داری وقتتو تلف میکنی موش کوچولو
ا.ت:نه این اسمش وقت تلف کردن نیست یا حداقل برای من این معنی رو نمیده برای من به معنی سعی کردنه
تهیونگ:سعی کردن برای چی؟ برای شناختن و فهمیدن من؟
ا.ت:خب...آره درست گفتی
تهیونگ: تو نمیتونی من و بشناسی موش کوچولو
ا.ت: یه روزی بهت ثابت میکنم که میتونم، بعدشم میشه انقدر من و با این اسم صدا نزنی
تهیونگ:با اسم موش کوچولو؟
ا.ت:اوهوم
تهیونگ:اذیتت میکنه ؟
ا.ت:آره
تهیونگ:خب پس همیشه تورو با این اسم صدا میزنم تا اذیتت کنم
ا.ت:.....
ا.ت سکوت کرده بود که یهو یکی به گوشی ا.ت زنگ زد گوشیش رو نگاه کرد خواهرش یجی بود پس جواب داد
مکالمهی بین یجی[خواهرا.ت] و ا.ت
یجی:سلام آبجی
ا.ت:سلام عزیزم حالت خوبه؟
یجی:خوبم ولی مامان بابا
ا.ت:مامان بابا چی؟
یجی:رفتن مهمونی ولی من همراهشون نرفتم یه زره میترسم چون شبه میشه بیای پیشم.
[دوستان خواهر ا.ت یعنی یجی ۱۴ سالشه]
ا.ت:باشه یجی نیم ساعت دیگه اونجام.
یجی:باشه آبجی خداحافظ
ا.ت:خداحافظ
پایان مکالمه ی بین یجی و ا.ت
#فیک
#فیک_بی_تی_اس
#فیک_جونگ_کوک
#اسمات
پارت ²¹
ا.ت:تهیونگ ازت یه سوال دارم
تهیونگ:بپرس موش کوچولو[لحن سرد و نیشخند]
ا.ت: کی متوجه شدی که از آزار و تحقیر کردن دیگران لذت میبری ؟
تهیونگ:بعد از مرگ ته هوان
ا.ت: خب کی فهمیدی که نقاشی تنها راه زنده بودنته؟
تهیونگ:بعد از مرگ ته هوان
ا.ت:[همرو داخل دفترش یاد داشت میکنه]فهمیدم پس مرگ ته هوان تاثیر خیلی بدی رو تو داشته .
تهیونگ:داری چیکارمیکنی؟
ا.ت:مینویسم و یادداشت میکنم
تهیونگ:فقط داری وقتتو تلف میکنی موش کوچولو
ا.ت:نه این اسمش وقت تلف کردن نیست یا حداقل برای من این معنی رو نمیده برای من به معنی سعی کردنه
تهیونگ:سعی کردن برای چی؟ برای شناختن و فهمیدن من؟
ا.ت:خب...آره درست گفتی
تهیونگ: تو نمیتونی من و بشناسی موش کوچولو
ا.ت: یه روزی بهت ثابت میکنم که میتونم، بعدشم میشه انقدر من و با این اسم صدا نزنی
تهیونگ:با اسم موش کوچولو؟
ا.ت:اوهوم
تهیونگ:اذیتت میکنه ؟
ا.ت:آره
تهیونگ:خب پس همیشه تورو با این اسم صدا میزنم تا اذیتت کنم
ا.ت:.....
ا.ت سکوت کرده بود که یهو یکی به گوشی ا.ت زنگ زد گوشیش رو نگاه کرد خواهرش یجی بود پس جواب داد
مکالمهی بین یجی[خواهرا.ت] و ا.ت
یجی:سلام آبجی
ا.ت:سلام عزیزم حالت خوبه؟
یجی:خوبم ولی مامان بابا
ا.ت:مامان بابا چی؟
یجی:رفتن مهمونی ولی من همراهشون نرفتم یه زره میترسم چون شبه میشه بیای پیشم.
[دوستان خواهر ا.ت یعنی یجی ۱۴ سالشه]
ا.ت:باشه یجی نیم ساعت دیگه اونجام.
یجی:باشه آبجی خداحافظ
ا.ت:خداحافظ
پایان مکالمه ی بین یجی و ا.ت
#فیک
#فیک_بی_تی_اس
#فیک_جونگ_کوک
#اسمات
- ۱۲.۰k
- ۰۱ تیر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط