{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت ۶۲ ☆

پارت ۶۲ ☆
۳ ساعت بعد ..................
با دیدن شماره رها سریع جواب دادم
-جانم رها ؟
رها :بیتا کجایی باید ببینمت
-داروخونه م چی شده !؟
رها :میام توضیح میدم
چند دیقه بعد رها با حال پریشون وارد داروخونه بی توجه به پرهام و آزیتا اومد سمتم ....
خودشو انداخت تو بغلم
-سلام چیشده !؟
رها :بدبخت شدم بیتا !
-خب چی شده !؟واسه سینا اتفاقی افتاده !؟دعواتون شده.!؟
رها:سینا دیگه مال من نیست
-یعنی چی !؟
رهاند زیر گریه محکم تر بغلش کردم
-بگو دیگه اگه مال تو نیست پس مال کیه ؟
رها :دختر عموش .......وبه گریه افتاد
-رهایی آروم باش تعریف کن ببینم دختر عموش دیگه کیه ؟
رها اشکاشو پاک کرد و سرو کرد به حرف زدن :دختر عموی سینا اسمش سارا س هم سن منه مامان سینا به زور میخواد سینا و سارا باهم ازدواج کنن
-اما سینا خیلی وقته با تو دوسته شما همو خیلی دوست دارین مطمئن باش اگه عاشقت باشه نمیتونه با سارا بمونه
رها :نمیشه مامان سینا نمیزاره
-مامانش نمیزاره خودش باید انتخاب کنه با کی زندگی کنه نمیشه به زور ازدواج کنه
برگرفته از رمان گره #ماکانی
دیدگاه ها (۴۳)

پارت ۶۳ ☆رها :من همه اینارو میدونم ولی سینا مجبوره با سارا ا...

به افتخار بهترین داداشای بامرام ❤ داری تگش کن 😉

پارت ۶۱ ☆با دیدن آزیتا درحالی که داشت با گوشیش حرف میزد خیلی...

پارت ۶۰ ☆-پرهام ........پرهام .....خوبی !؟این کی بود ؟چرا ای...

پارت نهم

otagh baghli part 1۳زنگ درو زدم و منتظر بودم که درو باز کنه ...

Fate is predetermined.

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط