پارت ۶۱ ☆

پارت ۶۱ ☆
با دیدن آزیتا درحالی که داشت با گوشیش حرف میزد خیلی بیخیال از کنارش رد شدم به سمت طبقه بالا رفتم ........
آزیتا همون طوری که حرف میزد با اشاره بهم فهموند که میره بیرون
بابیرون رفتن آزیتا ،پرهام اومد تو .......
پله هارو برگشتم پایین و یه لیوان آب برداشتمو به سمت پرهام رفتم ..........رنگش پریده بود معلوم بود درد داره ...
-بیا یکم آب بخور
لیوانو از دستم گرفت و چند قورت آب خورد
-فک نمیکنم حالت خیلی خوب باشه میخوای بری خونه استراحت کنی !؟
پرهام :نه نمیخواد فقط یکم درد داره
اب بابا من هی میگم اینکارو بکن نمیکنه عجب گیریه
-میخوای کمپرس سرد بیارم بذاری شاید دردش کمتر شد؟!
پرهام :خودم برمیدارم
زودتر از پرهام کمپرس سرد رو برداشتم دادم دستش ........
کمپرسو از دستم گرفت و دکمه های پیراهنشو باز کرد .........
کمپرسو گذاشت رو پهلوش و من خیره خیره نگاهش میکردم
با صدای آزیتا به خودم اومدم
برگرفته از رمان گره #ماکانی
دیدگاه ها (۸۷)

آغوش ممنوعه🚫🫂🌌#part14ی نگا بهش انداختم چند روزه غذا نخورده ا...

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶#پارت_56دستم روی میز نشست تمام وسا...

چند پارتی(درخواستی)

پارت ۱۱

اجبار به بد بختی پارت ۳

وقتی دوست صمیمی هستین ولی اون دوست دختر داره ولی یه روز ... ...

THE FIRST KISSPART: 4♡: خب حالا باید از خود رئیس بخوای و بری...

عاشق part¹ویوات :  از خواب بیدار شدم کوک نبود الان دیگه ظهر ...

فیک کوکجنبه نداری نخون سیسی خو فصل ²پارت ⁹* اوه چه دافی پرنس...

وقتی اون تورو به سرپرستی می‌گیره و...p34ویو ا.تاز صبح کنار د...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط